اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٨٥ - الباب السادس و الثلثون فى خصائل السادات و صفات اهل الخير
توفيق ده تا بر سنت تو روند، و ادبهاى نيكوى تو فرا گيرند: در آنكه با ضعيفان برفق زيند، و دوستى ايشان كفايت كنند، و بعطا و تفقد غايب، و عيادت بيمار، و هدايت راه راست جوينده كنند، و نيكوخواهى مشاوره [كننده] كنند، و تعهد كسى كه از راه رسد، و پوشيدن اسرار و عيبها، و نصرت مظلومان، و مواساة نيكو، و بعاريت دادن قماش و متاع، و پيوسته دادن عطا، و دادن پيش از سؤال بجاى آورند.
مرا توفيق ده تا با بدكار ايشان نيكويى كنم، و از جرم ظالم در گذرم، و بهمه نيكو ظن باشم، و با همه نيكويى كنم، و چشم بعفت ازيشان بگردانم، و جانب خود بتواضع با ايشان نرم دارم، و بر اهل بلا رحمت كنم، در نهان دوست دارم، و بقاء نعمت ايشان خواهم بنيكو خواهى، و با ايشان همان كنم كه با خويشان و خاصه خود، و راه نمايم كسى را كه از راه راست تو بگردد، و ارشاد كنم بدوستى اولياى تو، و حجتان تو بر بندگان امامان حق، كسى را كه از راه بيفتد.
(١٥) من انصف من نفسه رضى حكما لغيره. ترجمه: هر كه از خود انصاف بدهد بحكم او ديگران رضا دهند.
(١٦) انّك لمّا ندبت[١] الوساطة، و حملت اعباء الوزارة و الحياطة رفضت[٢] المنام، و ايقظت النوّام، و حفظت بالسّياسة النّظام، و استنهضت فى المصالح الصوارم و الاقلام. ترجمه:
مستنصر وزير خود ابى القاسم على بن احمد را فرموده كه: تو چون متوسط و سرور مردم شدى، و تكليف وزارت و احتياط قبول كردى، خواب بگذاشتى، و خفتگان
[١]اصل: ندبته.
[٢]اصل: و رفضت.