اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٢٢ - الباب الثلثون فى رذائل البخل و الشح و الامساك
تو چه دانى كه او شهيد است؟ تواند بود كه او سخن در چيزى گفته باشد كه او را بكار نيامده، يا بخلى كرده باشد بآنچه از او كم نخواسته شد، پس چگونه شهيد بود!
(١٤) انّ اللّه ليبغض البخيل فى حيوته، السّخى عند موته.
ترجمه: خدا دشمن دارد بخيل را كه در حال حيات بخل كند، و بنزديك مرگ سخاوت كند، و مستحق را محروم گرداند.
(١٥) البخل جامع لمساوى العيوب، و هو زمام يقاد به الى كلّ سوء[١]. ترجمه: بخيلى جمع كننده همه عيبها است، و بخل مهارى بود كه بهمه بديها ميكشد.
(١٦) البخيل مستعجل الفقر، يعيش فى الدّنيا عيش الفقراء، و يحاسب فى الآخرة حساب الاغنياء. ترجمه: بخيل[٢] درويشى بخود ميكشد بتعجيل، و در[٣] دنيا [به] عيش درويشان زيد، و بآخرت حساب توانگرانش كنند.
(١٧) خير خصال النّساء شرّ خصال الرّجال، و هى الزّهو، و الجبن و البخل. ترجمه: بهترين خصال زنان بدترين خصال مردان باشد، و آن تكبر بود، و بددلى، و بخيلى، چه اين سه خصلت در زنان محمود بود.
(١٨) النّظر الى البخيل يقسّى القلب. بشّر مال البخيل بحادث او وارث! ترجمه: در بخيل نگريستن دل سخت كند. بشارت ده مال بخيل را
[١]نهج البلاغه ٣: ٢٤٥.
[٢]اصل: بخل.
[٣]اصل: و بتعجيل در