اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٤١ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
اميد تو روا كند، منهل عطاى او از شايبه [٢٩ ر] منت صافى نماند، و ثقل امتنان او بر تو دشوار آيد.
(بيت:)
لنقل الصّخر من قلل الجبال
احبّ الىّ من منن الرّجال
(٣٦) اى پسر! در توانگرى و تمول و يسار و تجمل، زندگانى نيكو كن و از حصول مال و شمول ثروت و مساعدت بخت و مسامحت روزگار، تغير باخلاق و عادات خويش راه مده، و سخاوت و سماحت بعادت گير، و بحطام زايل دنياوى بخل منماى، كه هر كه ملابست توانگرى و طريقت معاش در مال دارى، نه بر قاعده مكارم اخلاق و نيكوكارى پيش گيرد، در تهتّك و بطالت و طرب و بطر كه مذموم [و ملوم جمهور] خلق است افتد.
(بيت:)
نعمة اللّه لا تعاب و لكن
ربّما استقبحت على اقوام
و از مال و يسارى كه در عاجل الحال بتو رسد، و از زوال و انتقال و فنا و انقضا [ى آن] تا ببس[١] مدتى آمن نتوانى بود، و بپايدارى و دستيارى آن اعتداد و اعتماد نشايد كرد، و بدوام آن وثوق نتوان داشت، بطر و عجب بخود [٢٩ پ] راه مده، و با قران و اكفاء [مفاخرت و] منافرت مكن.
[١]ص: نه بس.