اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٣٤ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
اجتناب از مجالست و مخالطت اشرار و سفها، تا از دوستى و اتفاق علما آراسته و متحلى گردى[١]، و اشباه و اكفاء چون با ايشان بمصابرت معاشرت كنى، و جاده تحمل و تفضل سپرى بتو مايل گردند و نفور نباشند، و ترا اخوان و اعوان حاصل آيد. و از اشرار و سفيهان مجانبت نماى، تا بفعل و طريقت ايشان [٢٥ ر] معروف و موصوف نگردى، كه صحبت ايشان غرور و جهالت است، و مقارنت (و) مقاربت ايشان مكروه و محذور، و مردم هر كسى را از ابناى جنس قرينان و همنشينان او شناسند.
(شعر:)
عن المرء لا تسأل و ابصر قرينه
فكلّ قرين[٢] بالمقارن يقتدى
منشين با قرين بد كه شوى
همچنو[٣] زشت نام و بىآزرم
آنكه خود بد بود ندارد عار
گر ترا بد كند ندارد شرم
(٣٣) اى پسر! چون بمجلسى كه درو تنازعى و تحاكمى باشد حاضر شوى، و بجواب آن تنازع و مقالت محتاج و مضطر گردى، و خود يمكن كه مداخلت و خوض در آن مجارات و ممارات[٤] از جمله مهمات و مصالح اغراض و مقاصد تو باشد، بايد كه جواب آن سخن پيش (از آن) كه بگوئى و اختيار از دست بدهى، بر نفس خويش عرضه كنى.
[١]ص: گردد.
[٢]ص: بان القرين.
[٣]خ: همچو او.
[٤]خ: محارات و مجارات.