اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٤٦ - الباب الاربعون فى الحكايات و النوادر و النكت و النصايح
انّه يصيب طعاما خيرا من ذلك. فلمّا فرغ و رجع الى المنزل و معه العامل، اتى بقرص من الخشكار و شيىء من السّويق و وزّع.
فقال عليه السّلام للعامل: كل! و اخذ هو يأكل. فقال العامل:
انّى تركت لحم الجزور و الثّريد طمعا فى شيىء اجود منه! فقال عليه السّلام: اما تعلم انّ المتولّى لامور النّاس لا ينبغى ان يكون طعامه خيرا من طعامهم. ثمّ قال لقنبر رضوان اللّه عليه: اذهب الى الحسن، و انظر هل تجد عنده طعاما لضيفنا هذا! قال فذهب و اتى برغيفين و شىء من الثّريد، و قال: قال الحسن: ما بقى عندنا غير هذا، فوضع، و اكل العامل. ثمّ لمّا اصبح علىّ عليه السّلام عليه (؟)، القصّة. [ترجمه: عامل آذربايجان نزد على آمده بود با مالهاى آن، در ماه رمضان كه او در كوفه بوده است. چون نماز شام را با مردم خواند بدست خويش گوشت و ثريد بر بيچارگان و ديگر اهل مسجد قسمت كرد. او هر روزى ميفرمود تا شترى را براى اين بكشند، و خود او بخانه نمىرفت مگر پس از فراغ از دو نماز و قسمت كردن همه آنها بدست خود.
راوى گفت كه او بعامل فرمود: بهره خويش از اين گوشت و ثريد بردار، و با آن افطار كن! عامل گفت من نزد امير مومنان روزه ميگشايم، و پيش خود مىپنداشت كه خوردنى بهترى بهره او خواهد شد. چون على از كار خويش بياسود و با عامل بخانه برگشت قرصى از خشكار و اندكى سويق نزدشان آوردند و بآندو دادند. على