اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٣١ - من كلام الحكماء و الدعاة
(٨٢) قيل لثعلب طلبه كلب فلم يلحقه: ما كان اشدّ عدوّك حتّى فتىء الكلب! فقال: انّ الكلب يعدو بأجرة، و انا أعدو لنفسى. ترجمه: روباهى را سگ ميطلبيد و بدو نرسيد، گفتند: سخت بدويدى تا از سگ دور شدى! گفت: سگ سوى مزدى ميدويد كه از غيرى بستاند و من بجهت خود ميدويدم.
(٨٣) الطّبيعة خرقاء و النفس صنّاع، و العقل مستعان، و اللّه معشوق. فخرق الطّبيعة يتلافى بحذق النّفس، و الاستعانة بالعقل تمهيد للعشق، و فى العشق كمال العاشقين. ترجمه: طبيعت احمق است، و نفس چرب دست، و عقل يارى خواسته، و خداى معشوق. پس آنچه طبيعت بحماقت بزيان آرد بزيركى نفس دريافته شود، و يارى خواستن از عقل گسترانيدن عشق بود. و در عشق است كمال عاشق.
(٨٤) قال هرمس لتلميذ له، و عنده موسيقار: حرّك صورة الشجاعة! افهمت؟ قال: نعم. قال: فلم لا ارى اثر الفهم؟ قال:
و كيف ذاك؟ قال: الدّليل على الفهم السّرور، و لست اراك مسرورا[١]. ترجمه: هرمس شاگردى را گفت از آن خود، و آنجا موسيقارى بود، كه: صورت شجاعت را بجنبان! و گفت فهم كردى؟ گفت: آرى. گفت:
[١]آداب الفلاسفه حنين.