اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٩ - الباب الثالث فى الحب و البغض و التولى و التبرى
از خويشى او دور بود، و دشمن محمد كسيست كه نافرمانى خدا كند و اگرچه خويشى او نزديك.
(١٧) انّما يحبّ محمّد للّه، و انّما يحبّ آل محمّد لمحمّد، فمن شاء فليقلل و من شاء فليكثر. ترجمه: محمد را بسوى خدا دوست دارند، و آل محمد را بسوى محمد، هر كه خواهد اندك دوست دارد و هر كه خواهد بسيار.
(١٨) هلك فىّ اثنان: محبّ غال، و مبغض قال، يهلك فىّ رجلان: محبّ مصرّ، و باهت مفتر. ترجمه: دو كس بسبب من هلاك شدند: دوستى غلو كننده، و دشمنى دشمنى كننده و دو مرد بسبب من هلاك شوند: دوستى از حد برنده، و بهتان كننده دروغ[١] گوينده.
(١٩) من احبّنى وجدنى عند مماته بحيث يحبّ، و من ابغضنى وجدنى عند مماته بحيث يكره. ترجمه: هر كه مرا دوست دارد در وقت وفات چنان يابد كه خواهد، و هر كه مرا دشمن دارد مرا نزديك وفات چنان يابد كه بخواهد بكراهيت دارد.
(٢٠) و قال حين اخبر بوفاة سهل بن حنيف: لو أحبّنى جبل لتهافت. ترجمه:
چون خبر وفات سهل حنيف باو رسيد گفت: مرا اگر كوهى دوست دارد از هم فرو ريزد.
(٢١) من أحبّنا اهل البيت فليستعدّ للفقر جلبابا. ترجمه: هر كه ما اهل بيت را دوست دارد بايد كه درويشى را بساز [د] چادرها، يعنى: از ما، و درويشى را ساخته باشد.
(٢٢) لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفى هذا، على ان يبغضنى ما ابغضنى و لو
[١]اصل: و دروغ