اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٥٨ - من كلام الحكماء و الدعاة
نفس[١] آن كمال را. و كمال نفس حكمت بود و مكارم اخلاق.
(٢٧) من امتنع عليه ابراز فعله الخاصّ به، فقد صار وجوده مضاهيا لعدمه[٢]. ترجمه: هر كه از اظهار فعل خاص خود امتناع كند، وجود او مقابل[٣] عدم او باشد.
(٢٨) احقّ النّاس بالمعاشرة من وافقك على الاخلاق الحميدة.
ترجمه: سزاوارترين مردمان بمعاشرت، كسى بود كه با تو بر اخلاق ستوده موافقت كند.
(٢٩) حافظ على احسن ما عرفت به عند اهل العقل و المعرفة، و تزيّد فيه! و ايّاك ان تتعرّض لامر مذموم بدالة ما سبق لك الى النّاس من عمل محمود، و [لا] تظنّ ان حسناتك تستغرق سيّئاتك! فانّ القليل من الاساءة يمحق كثيرا من الحسنات. ترجمه: ببهتر كارى كه تو را بآن شناسند اهل عقل و تميز مواظبت كن، و در آن كوش كه آن در زيادت باشد! و بپرهيز از تعرض كارى مذموم بدليرى عملى محمود كه مردمان از تو بدانسته باشند! و مپندار كه سيئات تو در حسنات مستغرق شود! كه اندك كارى بد، بسيار حسنات را نيست كند.
(٣٠) الحكمة باسرها و قلّها و كثرها و صاعها و مدّها و
[١]اصل: تا از روى نفس- پيداستكه خواجه در خواندن اين بند ترديد داشت و احتمال «سوق» و «شوق» هر دو ميداد.
[٢]اصل: مظاهيا بعدمه.
[٣]مقابل در اينجا بمعنى برابر و مانند است نه بمعناى مخالف و ضد.