اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥ - من كلام الحكماء و الدعاة
فإنّ الجزء يعجز عن الاحاطة بالكلّ، و ليس العجب أيضا من الشوق الدّائم مع العجز القائم. ترجمه: مىپندارم كه كسى بر سرّ اين عالم و غيب آنچه در اوست واقف نشود، و اين عجب نيست زيرا كه جزو بكل محيط نتواند شد، پس عجب نيست، عجب اين شوق دايم است با قيام عجز.
(٣٥) سبحان من لم يجعل لخلقه سبيلا الى معرفته الّا بالعجز عن معرفته.
ترجمه: پاكا خدائى كه خلق را بمعرفت خود راهى نداده است جز بعجز از معرفت او.
(٣٦) ما اعجب ما دفع اليه طالب الحكمة: الشوق الى الاوّل يدلّه على البحث، و البحث عنه يعجزه عن الادراك. ترجمه: چه عجب حالتيست كه طالب حكمت را افتاده است: شوق او بمبدء اول او را بر بحث دلالت ميكند، و بحث ازو او را از ادراك عاجز ميگرداند.
(٣٧) هو الّذى عشقه العقل، و بفضل عشق العقل تهالكت النّفس، و بفضل هذا التهالك حبّ الطّبيعة، و بسريان هذه القوّة حيّيت الاشياء و انتظمت و دامت و خلّدت، فهل لهذا الجود غاية، او هل لهذا الاحسان نهاية! ترجمه: اوست آنكس كه عقل بر او عاشق شد، و از فضل عشق عقل اندوه شوق نفس پديد آمد، و از فضل اندوه نفس مهربانى طبيعت، و بسريان اين قوه همه چيزها زنده و منتظم [و] جاويد و دايم شد، پس اين جود را غايتى و اين احسان را نهايتى تواند بود!