اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢ - من كلام الحكماء و الدعاة
و انكار التّشبيه باثبات التّنزيه، فايّاك و الغوص فى التّنزيه، فغايته التّعطيل، و ايّاك و التّعمّق فى الاثبات فغايته التشبيه، و التوحيد كلّه فى كلمة واحدة: كلّ ما خيّله الوهم و صوّره الفهم و جرّده القول و استقرّ عليه الرّأى، فالحقّ بخلافه و مباين له غير داخل تحته و لا مستعير نعته. ترجمه: از يكى از ايشان پرسيدند كه توحيد چيست؟ گفت:
استقامت دل بر فرو گذاشتن تعطيل و انكار تشبيه باثبات تنزيه، پس بپرهيز از مبالغت در تنزيه كه غايتش تعطيل بود، و حذر كن از درون در شدن در اثبات كه نهايتش تشبيه باشد، و توحيد همه در يك كلمه حاصل است و آن آنست كه: هر چه آنرا وهم در تخيل آرد و فهم تصور كند و سخن آنرا مجرد كند و راى بر آن قرار گيرد حق بخلاف آن باشد، و از آن مباين بود، و در تحت آن داخل نباشد، و حق نعت هيچ چيز را بعاريت از آن چيز نبستاند.
(٣٠) اليس من اصيب بالحقّ اكثر ممّن اصاب منه، و من موّه عنه اكثر ممّن حقّق به، على انّ الاشارة الى غيره عدول عنه، و العبارة عن معناه اجتراء عليه، هذا لانّ الخلق ان اصحروا فى الطلب تاهوا، و ان ابحروا غرقوا، و ان اجبلوا كلّوا، و ان اسهلوا ضلّوا. ترجمه: نه كسانى كه از حق بىنصيب و محروم ماندهاند بيشتر از كسانىاند كه ازو بهره يافتهاند، و كسانى [كه] بتمويه و مغالطه دعوى رسيدن باو ميكنند بيشتر از اهل تحققاند، با آنكه اشارت بغير او عدول ازو باشد، و عبارت ازو دليرى كردن بود برو، اين از آنستكه خلق اگر در راه طلب بر صحرا ميروند سرگشته ميشوند، و اگر در دريا ميروند غرقه ميشوند، و اگر در كوه ميروند مانده ميشوند، و اگر در ريگ نرم ميروند گمراه ميشوند.
(٣١) غاية سعى العبد هو الاتّحاد بمولاه، و نهاية هذا السّعى هو الاستغناء عن جميع ما هو دونه. ترجمه: غايت سعى بنده آن بود كه با خداوند خود متحد