فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٤٤ - مبحث چهارم امنيت براى همه
امنيت را مىتوان در چند حالت مورد مطالعه قرار داد:
١. امنيت ملى:
كه عبارت از احساس آزادى كشور در تعقيب هدفهاى ملى و فقدان ترس و خطر جدى از خارج، نسبت به منافع اساسى و حياتى كشور مىباشد.
مفهوم امنيت ملى در اين تعريف به معنى آزادى، هدفها و منافع ملى و حياتى كشور بستگى دارد. از اين روهر كشور به تناسب برداشت خاصى كه از اين مفاهيم دارد امنيت ملى خود را به نوع خاصى تفسير مىكند، تا آنجا كه گاه قلمرو امنيت ملى، سلب امنيت از كشورهاى ديگر را نيز شامل مىگردد.
به همين دليل امنيت ملى، امرى نسبى تلقى مىشود و براساس انديشههاى خاصى كه درزمينه مفاهيم ذكر شده در اذهان شكل مىگيرد، به صورت ذهنى و در رابطه با قدرت نمود پيدا مىكند، و همين پيچيدگيهاى ذهنى است كه امنيت را در عمل يا به عامل تجاوز تبديل مىكند و يا آن را در برابر تجاوز آسيبپذير مىسازد.
٢. امنيت دسته جمعى:
تعدادى از كشورها كه توسط پيمانهاى مختلف همكارى مىكنند تا در صورت مورد تجاوز قرارگرفتن يا تهديد وضع موجود، واكنش مشتركى در برابر عامل تجاوز يا تهديد نشان دهند. اين حالت ناشى از كار جمعى را امنيت دستهجمعى مىگويند. امنيت دسته جمعى درحقيقت، طرحى است براى حفظ نظام موجود بينالمللى و گريز از جنگهاى نابود كننده. در شرايط كنونى نظام بينالمللى، هيچ كدام از فرضيههاى طرح امنيت دسته جمعى عملاً كارساز نبوده است. زيرا توافق بر سر تشخيص متجاوز همواره با مشكلات زيادى مواجه بوده است.
گاه امنيت دسته جمعى به معنى تدارك ديدن امنيت براى تمامى ملل نيز تفسير شده است. پيش فرض امنيت دسته جمعى آن است، كه جلو متجاوز را بامنطق و دليل و احساسات بشر دوستانه و توصيههاى اخلاقى نمىتوان گرفت و تنها قدرت مافوق است كه قادر به جلوگيرى از تجاوز مىباشد.
از سوى ديگر آغاز تجاوز از طرف هر كشورى عليه هر كشور ديگر در حقيقت نقض امنيت دسته جمعى و نهايتاً نقض نظم بينالمللى تلقى مىگردد.
در طرح امنيت دسته جمعى، امنيت ملى با امنيت ديگر كشورها و احياناً امنيت نظام جهانى گره مىخورد و به صورت امرى تجزيه ناپذير مطرح مىگردد.