فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٥٨ - فصل اول تاريخ نظام ادارى در اسلام
مبحث پنجم: نظام ادارى در عصر علوى
در دومين نگاه به نظام ادارى در صدر اسلام به بررسى نظام ادارى در عصر علوى مىپردازيم. بى گمان الگوى نظام ادارى در اين عصر بر گرفته از وضعيت عصر نبوى است. امام على (ع) كليه روشها و سنتهاى نبوى را كه قبل از خود دچار انحراف شده بود به حالت عصر نبوى باز گردانيد.
در عصر علوى گستره فتوحات اسلامى، مرزهاى دولت اسلامى را به نقاط دور جهان كشانيد و دولت مدينه علوى و سپس دولت كوتاه علوى فرمانروايى شبه جزيرة العرب، ايران، بخشى از روم شرقى، بخشهايى از افريقا و آسيا را فرا گرفت. معمولاً واليانى كه براى اين سرزمينهاى پهناور تعيين و گسيل مىشدند با دستور العمل و عهدنامهاى كه از امام (ع) دريافت مىنمودند در اداره مناطق تحت قلمرو مأموريت خود با مشاركت و مشاوره مردم آن سامان به رتق و فتق امور مىپرداختند و هرگز در اداره امور منتظر رسيدن فرمان جديد نبودند. اطاعت از حكومت مركزى به چند صورت زير انجام مىپذيرفت:
١. پيروى از احكام الهى، عدم تخطى از موازين شريعت، رعايت تقواى كامل و عدالت اسلامى.
٢. قضاوت بر اساس موازين اسلامى.
٣. پيروى از عهد و پيامى كه از امام دريافت مىكردند، بجز موارد نامبرده در ديگر امور ادارى چه از نظر ساختارى و ايجاد تشكيلات لازم و چه از نظر مسائل آيين نامهاى، خود تصميم مىگرفتند و بر اساس مشورت و قبول نصح و نظارت عمومى (امر به معروف و نهى از منكر) تصميمات لازم را اتخاذ مىنمودند.
اداره استانها و ايالتها توسط واليان منصوب از طرف امام (ع) به صورت خود گردان و با مشاركت مردم بود و رابطه فيما بين امام و والى الگوى رابطه فيمابين والى و مردم محسوب مىشد.
اما در نامههاى بسيارى كه امام (ع) به منظور اعمال نظارت بر كار واليان مىفرستاد همواره بر تقوا، عدالت و رعايت حقوق مردم تأكيد مىورزيد و آنها را از تخلف از دستور