فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٩٦ - منطق خوارج در حكميت
عمل خيانت بار بنى قريظه ايجاب مىنمود كه عكس العمل متناسبى براى تنبيه خائنين از طرف پيامبر (ص) انجام گيرد، ولى پيامبر (ص) حل اين مسأله بسيار مهم را به حكميت واگذار نمود و تعيين شخص حكم را نيز بر عهده بنى قريظه واگذارد.
سعد بن معاذ، در عصر جاهليت هم پيمان يهوديان بنى قريظه بود و به همين دليل وى از طرف بنى قريظه به عنوان حكم انتخاب شد و مورد تأييد پيامبر (ص) نيز قرار گرفت [١] و فرمود:
«نزل على حكم سعد بن معاذ»،
(ما حكم سعد بن معاذ را به گردن مىنهيم) [٢] .
رأى و حكمى كه سعد بن معاذ در مورد حل و فصل اختلاف بين يهوديان بنىقريظه و پيامبر (ص) صادر نمود گرچه مسالمتآميز نبود ولى تنها راه عادلانهاى بود كه هم با تورات [٣] و هم با عدالت اسلامى مطابقت داشت.
منطق خوارج در حكميت
به گروهى كه بر عليه امام (ع) دست به شورش زدند، خوارج گفته مىشود [٤] اينان با انكار مشروعيت حكميت در غير مورد اختلافات خانوادگى زوجين، امام (ع) را به خاطر تن دادن به حكميت سخت مورد انتقاد قرار دادند و اين عمل را در حد كفر دانستند.
به عقيده خوارج حاكميت از آن خداست و در امر دين جز خدا كسى نمىتواند حكم براند و از آنجا كه امام (ع) راضى به تحكيم شد بنابر تفسير آنان، در حقيقت حضرت، حاكميت حكمين را در امر خلافت كه امرى دينى بود پذيرفت و اين عمل مخالف قرآن است كه صريحاً گفته است: (إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ)
، حاكميت فقط از آن خداست.
خوارج از شعار سياسى
«لا حكم الا لله»
كه بر اساس تفسيرى كه از اين آيه داشتند ساخته بودند، به عنوان وسيلهاى براى مخالفت با امام (ع) بهره گرفتند. [٥]
امام (ع) در پاسخ آنان فرمود:
«كلمة حق يراد بها الباطل نعم انه لاحكم الا لله و لكن هؤلاء يقولون: لا امرة الا لله و انه لابد
[١] . رك: مغازى واقدى، ج ٢، ص ٥٠١ و سيره ابن هشام، ج ٢، ص ٢٤٠.
[٢] . رك: شيخ مفيد، ارشاد، ص ٥٠.
[٣] . رك: تورات، فصل ٢٠، سفر تثنيه.
[٤] . رك: شهرستانى، الملل و النحل، ج ١، ص ١٥٦.
[٥] . رك: الامامة و السياسة، ج ١، ص ١٣٢ و ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج ١، ص ٢٩٤.