فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٧٠ - فصل اول تاريخ نظام ادارى در اسلام
[٤] . والى و ولايت:
در عصر علوى عنوان والى شامل كليه مناصب سياسى و ادارى در منطقه تحت مأموريت وى مىشد كه در عهد نامه مالك اشتر شرح آن به ترتيب زير آمده است:
[٣] ">«جباية خراجها، و جهاد عدوّها، واستصلاح اهلها، و عمارة بلادها»
[١] .(تصدى ماليه عمومى و مسؤوليتهاى نظامى و دفاعى و اصلاح امور مردم منطقه و آبادانى و توسعه شهرى).
[٥] . دولت:
امام (ع) خود اين واژه را در خطبهها و نامهها بكار برده و مفهومى اعم از دولت حق و دولت باطل و عادل و يا فاجر منظور نموده است، از آن جمله در عهدنامه مالك اشتر چنين آمده است:
«قد جرت عليها دول قبلك من عدل وجود»
(قبل از تو در مصر دولتهايى روى كار آمدهاند كه برخى عادل و برخى ديگر ظلم پيشه بودهاند).
[٦] . رعيت:
عنوانى است براى امت و ملت به لحاظ اينكه بايد مورد رعايت و توجه و عنايت دايمى دولت و خلافت و امامت قرار گيرد [٢] .
٧. والى يا ولى امر:
در عصر نبوى خود پيامبر (ص) مصداق (أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ)
بود لكن در سخنان امام (ع) به بالاترين مقام مسؤول در دولت اطلاق گرديده است:
«و والى الامر عليك فوقك»
٣.٨. سلطان:
در فرهنگ سياسى علوى واژه سلطان به قدرت سياسى گفته مىشد كه ممكن است به حق و يا ناحق اعمال گردد:
«ماانت فى سلطانك ابهّة او مخيلة».
٩. رضى الرعيه:
معيار سنجش اعتدال حاكمان و عدالت مديران، نيل به
«رضى الرعيه»
يا
«مودةالرعيه»
و يا
«رضى العامه»
٤است كه اگر حاصل نيايد، بايد در تدبير و سياستشان تجديد نظر نمايند و اگر شاهد
«سخط العامه»
باشند بايد به اصلاح خويش بپردازند.
١٠. مشاور:
كسانى كه بر حسب مورد به واليان كمك فكرى مىرسانند و هيچ كدام از امام، خليفه، والى و كارگزار بى نياز از مشاور نيستند. لكن بايد از ميان صالحان برگزيده شوند و از مشورت با افراد بدگمان اجتناب شود.٥
١١. وزراء:
كسانى كه امام را در انجام مسؤوليتهايش يارى مىرسانند٦ و باتوجه به
[١] . همان، نامه ٥٣.
[٢] .
«و اشعر قلبك الرحمة للرعيه»
نهج البلاغه، نامه ٥٣.[٣] . همان. ولى امر نيز بالاتر از تو قرار دارد.
[٤] . همان.
[٥] . همان،
«ولاتدخلن فى مشورتك بخيلا يعدل بك عن الفضل».
[٦] . همان،
«فانهم اعوان الائمه».