فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٩ - فصل دوم منابع فقهى حقوق عمومى
مبحث سوم: عقل، راهنماى درونى انسان
فقهاى شيعه عقل را به عنوان يكى از ادله چهارگانه فقه برشمردهاند ولى كاربرد آن را منحصر به مواردى مىدانند كه نصى از قرآن و سنت وجود نداشته باشد. در ميان فقهاء شيعه، گروهى (اخباريون) منكر كاربرد عقل هستند و آنها معتقدند همه احكام و قوانين مورد نياز بشر در كتاب و سنت بيان شده و موارد سكوت قانون (مالانص فيه) وجود ندارد.
به عقيده اكثريت فقهاء شيعه (اصوليون) شرع با زبان عقل با انسان سخن گفته و عقل و وحى، دو چراغ پرفروغ، فرا راه زندگى انسان قرار داده شده است. شرع آنچه را كه عقل درك مىكرده است تأييد نموده و به آن ارشاد كرده و آنچه را كه از دركش ناتوان بوده، راهنمايش كرده است.
از آنجا كه كليه احكام الهى مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى و براساس واقع نظرى و به مصلحت انسان است، نظام حقوقى اسلام مبتنى بر حق و عدل و نتيجتاً عقلانى است.
به اين معنى كه هرگاه عقل راهى به شناخت كامل اين واقعيتها و حقايق، مصالح و مفاسد نايل گردد، او هم همان را انتخاب خواهد كرد كه شرع فرمان داده است.
بنابراين در مواردى كه به مقتضاى دليل قطعى عقلى مىتوان قاعده حقوقى را كشف كرد، در چنين مواردى اگر نصى وجود داشته باشد، اوامر شرع نسبت به آنها حالت ارشادى پيدا مىكند و از حالت مولوى (فرمان راندن) خارج مىشود. و در اصول فقه به اين موارد، مستقلات عقليه گفته مىشود و عقل در اين حالت حكم شرع را در حقيقت كشف مىكند و فقيه از طريق عقل به مضمون وحى مىرسد، اما نه به آن معنى كه عقل خود منبع كشف حقوقى است. زيرا منبع اصلى وحى است، بلكه به اين معنى كه عقل مىتواند راهى به شناخت وحى پيدا كند.
در اينجا اصالت عقل و رأى و تبعيت شرع از عقل مطرح نيست، بلكه مضمون اعتبار عقل (حجيت در مستقلات عقليه به معنى تطابق عقل و شرع مىباشد.
با اين توضيح مىتوان به فرق اصولى عقل و اجماع پى برد و اين فرق را به چند صورت بيان كرد: