فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٣٧ - ب - اصطلاح ادارى و نظامى حسبه
خاص عمل مىكرده است و در موارد ترك علنى معروف و ارتكاب علنى منكرات عامل بازدارنده محسوب مىشد و از نوعى خشونت، قوه قهريه و ارعاب استفاده مىكرده است و سرانجام كار حسبه به ضرب و حبس منتهى مىگرديد. [١]
دخالت محتسب در موارد مربوط به جامعه و همه افراد بوده و در حوزه مصالح و مفاسد عمومى انجام مىگرفته است كه در اصطلاح فقهى از آن به حق الله تعبير مىشود.
قلمرو عمل محتسب، جرايم مشهور و غيرقابل انكار بوده است.
اين تعريف گرچه به نوعى با تعريف اول و به وجهى با تعريف پنجم متقارب بود لكن به جهت دو نكته، جداگانه آورده شد.
نخست به خاطر تصريح به محدوده حسبه به عنوان حق الله و دوم به دليل ذكر منافاتى كه ماهيت نظام حسبه متداول در ادوار اسلامى با مفهوم فقهى حسبه داشته است.
ب - اصطلاح ادارى و نظامى حسبه
از واژه حسبه، در اصطلاحات و قوانين ادارى نيز استفاده شده و به معنى بازرسى و بازرس به كار رفته است و در پارهاى موارد به شهربانى و پليس نيز اطلاق گرديده است و احياناً به معنى پليس شبگرد بازار هم آمده است. [٢]
بنابر برخى گزارشهاى تاريخى به دائره سجل احوال و تشكيلات ثبت احوال شخصى اعم از مواليد و وفيات نيز دارالحسبه گفته مىشده است و گاه به معنى دارالموازين و المكائيل و دارالعيار براى كنترل مقياسها در خريد و فروشها به كار مىرفته است.
افزون بر اين موارد گاه در مسائل نظامى ادارى به معنى لجستيك و ذخيرهسازى و پشتيبانى نظامى هم گفته مىشده است. [٣]
[١] . همان.
[٢] . رك: محمد ثابت القندى، دايرةالمعارف الاسلاميه، ج ٧، ماده حسبه انتشارات جهان، تهران.
[٣] . همان.