فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٤١ - مبحث هفتم آزاديهاى سياسى
طور آزاد كنار گذارده مىشوند هرچند قبول محروميت از برخى از آزاديها براساس انديشه، اعتقاد، فرهنگ و مذهب كه از مبانى اختيارى تفكر بشرى هستند، خود دليل آزادى است لكن به هر حال در اين مجال برخى از آزادى كنار گذارده مىشوند.
٣. بايد به آن بخشى از آزاديها كه به دلايل مختلف مطلوب نيستند، نيز توجه نمود.
انسان در بسيارى از عرصهها به صورت خودسانسورى عمل مىكند و طبع و تمايلات و انگيزههاى زيادى در تحميل عدم استفاده از آزاديها در خود احساس مىكند.
٤. آزادى، ريشه در فطرت و نهاد بشر دارد و مقولههاى تكوينى و غيرقابل نفى و اثبات است. اين مرحله از آزادى با آزادى به مفهوم حقوقى و سياسى متفاوت مىباشد.
هرچند اولى مبناى دومى است لكن از نظر ريشه و مفهوم متفاوتند.
٥. بحثهاى فلسفى و سياسى در زمينه آزاديهاى اساسى بيشتر در بعد منفى است به اين معنى كه آزاديخواهان همواره با موانع آزادى مىجنگند و طالب برداشتن. اين موانع در جامعه مىباشند. به عبارت ديگر آزادى به مفهوم عكسالعملى مورد نظر آنهاست.
بنابراين، پيشفرض بحث آزادى، وجود موانع بالقوه يا بالفعل است و اين موانع به سه صورت در جامعه خودنمايى مىكند:
الف - موانعى كه از قانون پديد مىآيد و آزادى در اين مورد به معنى آن است كه محدوديتها و موانع قانونى بايد از سر راه زندگى اجتماعى افراد برداشته شود.
ب - محدوديتهايى كه از عوامل فشار اجتماعى به وجود مىآيد و مفهوم آزادى در اين مورد آن است كه اين عوامل به نحوى خنثى گردد و چنين محدوديتهايى در زندگى اجتماعى افراد وجود نداشته باشند.
ج - سلب آزادى كه از اعمال قدرت سياسى حاكم و دولت ناشى مىگردد و گروههاى سياسى و يا ملت مىخواهند به رغم اقتدار دولت از موانعى كه بر سر آزادى آنها به وجود آمده بگذرند.
گاه مورد دوم و سوم خود ناشى از محدوديتهاى نوع اول است كه كار آزاديخواهى تنها از راه تغيير قانون امكانپذير است و موج آزاديخواهى هرگاه پشت سر مستحكم قانون محصور گردد، گاه به انفجار منتهى مىشود و منشأ انقلابهاى پايدار مىگردد. لكن نوع دوم و سوم سلب آزاديها اگر قانونمند نبوده و متكى به زور و اعمال قدرت باشد،