فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٨٦ - فصل اول تاريخ نظام ادارى در اسلام
خود و نيروهاى مسلح با اراده و فرمان و حاكميت خداست و به همين دليل يك مدير داراى دو پيوند عميق مىباشد، از يكسو با خدا و پيوند اعتقادى با مكتب كه او را از هويت شخصى و منيّت خارج و به يك هويت مكتب و حل شده در مكتب تبديل مىكند و از سوى ديگر پيوندى با مردم دارد كه اراده نظامى او را جوشيده از مردم و زندگيش را براى مردم و او را وقف جامعه مىسازد.
در نظام ادارى، اسلام مداران، براى خود در برابر خدا هيچ گونه استقلال و شخصيت و اراده متمايزى قائل نيستند، اين اراده خدا و قانون شريعت است كه در وجود آنان متجلّى مىگردد و نيز در برابر بدنه انسانى سازمان تمايلات و خواستههاى خويش را فدا مى كنند و به منافع ومصالح عمومى مردم فكر مىنمايند و آن چنان در اراده خدا و شوق خدمت به مردم ذوب مى شوند كه براى رسيدن به هدفهاى الهى به چيزى و راهى جز پيروزى در راه حاكميت ارزشها نمىانديشند.
پيوند مدير با مكتب به گونهاى است كه همواره او را از خارج شدن از فرمان خدا و حق و قسط و عدل باز مىدارد و پيوند وى با نيروهاى تحت فرمان و مديريت نيز بدان گونه است كه وى را از هر نوع خود محورى و سودجويى و خيانت به منافع ومصالح نظام مانع مىگردد و در هر دو پيوند پايه اصلى ايمان واعتقاد و باورى است كه جان و همه وجود مدير و رهبر نظام و تشكيلات را لبريز كردهاست.
با توجه به اين اصل مكتبى كه رهبرى نظامى در زمان حضور امام معصوم (ع) با امام بوده و در زمان غيبت با ولى فقيه مىباشد مسأله را در رابطه با رهبرى كل قوا مورد بحث قرارداده رابطه خدا با امام و ولى فقيه بر پايه وعده نصرت و يارى و امدادهاى غيبى و صيانت از لغزشها وخطاها است (با اين تفاوت كه امام معصوم است و ولىفقيه معصوم نيست، اما تحت حمايت وعنايت خاص الهى قراردارد).
همچنين رابطه مردم با امام و رهبرى ولايت فقيه رابطه مبتنى بر تمايلات نيست كه قابل تغيير و زودگذر باشد بلكه يك رابطه اعتقادى و معنوى ثابتى است كه عشقى عميق و ديرپاى متقابلى را ايجاد مىكند.
رهبرى در نظام امامت بالاصاله مستقيماً در رابطه با امام معصوم (ع) بوده و از ناحيه مقام عصمت تعيين مىگردد. همچون مالك اشتر وعدى بن حاتم و صعصعه كه از طرف