فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٧٩ - ه - عدم امرصريح
رضا نخواهد داد. مانند مقاصد و اهداف دين و بعثت انبيا كه به صورت ضرورتهاى اجتناب ناپذير الهى بيان شده و مورد عنايت، خواست و تأكيد خداوند و دين مىباشد لكن امر صريحى چون موارد امر به معروف و نهى از منكر و جهاد در مورد آنها ديده نمىشود مانند اقامه قسط، دعوت مردم به سوى خدا، ايجاد جاذبههاى دينى و الهى، از ميان برداشتن عوامل اسارت انسانها، مبارزه با شياطين و بستن راه نفوذ آنها و نظاير آن كه به عنوان انگيزهها و فلسفههاى رسالت انبيا و اهداف دين در قرآن ذكر شده ولى اوامرى صريح مانند (اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ) درباره آنها نيامده است.
اين نوع مقاصد دين و اهداف انبيا و انگيزههاى اصلى رسالت الهى بىگمان قابل تعطيل شدن نيستند؛ اگر انبيا و اوصياى آنان خود حضور دارند به انجام آنها همت مىگمارند اما در زمان نبود و يا غيبت آنان بىشك تعطيل شدن اين امور به معنى الغا و ابطال دين و تغيير پذيرى اراده و سنن الهى تلقى مىگردد و هرگز صاحب دين كه خداوند متعال است راضى به متروك ماندن دين و ابطال شريعت نمىباشد.
بدين ترتيب اين امور خواه ناخواه به صورت مصداق جديدى براى عنوان امور حسبيه شناخته خواهد شد. زيرا امورى از قبيل آنچه كه در رديف پنجم امور حسبى آورديم بىشك از آن دسته مسائل نيستند كه حداكثر آنها مطلوب باشد و اگر حداكثر تأمين نشد تعطيل آنها بر تأمين حداقل ترجيح داده شود مانند عصمت در نبوت و ابلاغ وحى كه اگر حداكثر كه عصمت است امكانپذير نبود، عقل پذيراى حداقل يعنى عدالت نيست و مفسده ناشى از احتمال اشتباه و خط در گرفتن و ابلاغ وحى بر مفسده تعطيل وحى فزونى دارد.
اما اين سنجش در مورد امامت صدق نمىكند. زيرا در صورت فقدان عصمت در امامت و رهبرى اجرايى و افتائى مىتواند حداقل كه عدالت است جايگزين گردد و امامت نيابى فقهاى جامع الشرايط با توجه به موفقيت و مصالحى كه به دنبال دارد بر مفسده ناشى از خطا و لغزش نائبان فزونى يابد و دليلى معقول براى تعطيل امامت متصوّر نباشد.
دليل بر تفاوت نبوت و امامت در قبول جايگزينى، حداقل بجاى حداكثر كه در اولى نامعقول و در دومى مقبول مىباشد آن است كه نبوت نبايت بردار نيست ولى امامت