فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٦٤ - دوره سوم
پنجاه هزار سپاهى فرمان مىراند به دست محتسب شهر خبر مىدهد كه سخت در خور تأمل است! او در اينباره مىنويسد: «على نوشتگين بر (اسب) برنشست با انبوهى عظيم از خيل غلامان و چاكران و روى به خانه خويش نهاد، محتسب او را ديد با صد مرد سواره و پياده؛ چون على نوشتگين را چنان مست بديد بفرمود تا از اسبش فرو كشيدند و خود نيز از اسب فرود آمد و به دست خويش بزدى! محابا چنانكه زمين را به دندان گرفت و حاشيت و لشگرش مىنگريستند و هيچ كس زهره آن نداشت كه زبان بجنباند..
. روز ديگر چون على نوشتگين پشت برهنه كرد و به سلطان محمود نمود شاخ شاخ (چاك چاك) گشته بود.» [١] آن كس كه بر اين فرمانده سپاه سلطان محمود حدّ شرب خمر جارى نمود، يك مأمور ساده شبگرد و محتسب شهر بود كه سلطان را نيز ياراى اعتراض نبود ولى هنگامى كه دستگاه حسبه به عنوان عامل فشار سياسى در خدمت سلاطين قرار گرفت، ديگر محتسب را با مستان كارى نبود، او بدنبال عيارانى مىگشت كه مزاحم اقتدار سلاطين بودند.
از آنجا كه حسبه با مبناى شرعى و سابقه مبارزه با منكراتى كه از گذشتههاى دور داشت همواره با سياستهاى اقتدار طلبانه حكومتها ناسازگار بود، به تدريج جاى خود را به نظام شرطه داد و سلاطين و امرا وظايف حسبه را به شرطه واگذار نمودند و آن را از نظام قضائى جدا و تحت امر خويش در آوردند و به تشكيلات شرطه توسعه داده و آن را به نيروى مسلح قدرتمندى تبديل نمودند و آنگاه نيروهاى شرطه را به دو بخش عمومى و خصوصى تقسيم و دستگاه شرطه بزرگ (كبرا) را به نظارت بر امنيت دربار و كار كارگزاران و مسؤولان دولتى گماردند و شرطه كوچك (صغرا) را به كنترل امور عامه مردم گماشتند.
خلفاى بنىاميه نخستين امرايى بودند كه نيروهاى مسلح شرطه را در رسيدن به اهداف سياسى بكار گرفتند. [٢] و با استفاده از سابقه نظام حسبه به افراد شرطه اقتدار
[١] . رك: خواجه نظامالملك، پيشين، ص ٥٢-٥٣.
[٢] . هشام بن عبدالملك (١٠٥-١٢٥) نخستين خليفه اموى است كه به تأسيس نيروى مسلح انتظامىمستقل دست زد و نام آن را نظام الاحداث گذارد (رك: دكتر صبحى صالح، النظم الاسلاميه، ص ٣٣٣ و دكتر حسين الحاج حسن، النظم الاسلاميه، ص ٢٤٤-٢٤٥ و دكتر حسن ابراهيم، النظم الاسلاميه، ص ١٩٠.