فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٥ - زمينهها و عوامل توسعه حقوق عمومى
ناشى از متن اعتقاد جامعه اسلامى است مىتواند در ايجاد زمينههاى مناسب براى رشد عوامل نامبرده مؤثر باشد.
در هر حال در اسلام كه دوام دولت و توسعه و بازسازى و همچنين ارتقاء و رشد سياسى به مشاركت مردم درهم آميخته است. اتخاذ شيوههاى مناسب براى ايجاد سازشى ميان مشاركت مردم و قدرت دولت مهمترين كار سياسى است كه رمز موفقيت دولت اسلامى و هم راه حل بحرانهاى ويرانگر در هر حكومت محسوب مىگردد و اگر تعريف سى. اچ. داد [١] را در مورد رشد سياسى به گسترش قدرت و حكومت، تفكيك و تخصصى كردن وظايف، احساس يگانگى مردم با نظام سياسى و بالاخره مشاركت مردم با دولت در امر حكومت بپذيريم، بايد اذعان كنيم كه اسلام با تكيه به امر زير بنايى اعتقاد توحيدى امت، شعور شعار و رشد سياسى را در جامعه فراهم آورده و بالندگى آن را با فريضه،
«النصيحة لائمة المسلمين»
تضمين نموده است.
با يك نگاه ديگر، دولت كه محور حقوق عمومى است در ديدگاه اسلامى از نظريه امت و امامت و متكى به اعتقاد و ايمان است؛ به امامت صالحان ناشى مىگردد و اين اصل نه تنها خُود، اساس پيدايش عوامل و فاكتورهاى عمده ايجاد شكل سياسى و بسيج حركتهاى انقلابى و فعال نمودن نيروهاى بالنده و سرانجام تولد دولت مقتدر مردمى است بلكه موجب ظهور شرايط لازم و عوامل مؤثر در بازسازى و توسعه نيز مىباشد.
با يك مقايسه اجمالى بين اسلام و مسيحيت مىتوان به كارآيى اسلام در ايجاد همه فاكتورهاى لازم بازسازى و توسعه پى برد در حالى كه مسيحيت خود را از احكام الزامى و قوانين و مقررات اجتماعى برحذر داشته و فاقد آن ايدئولوژى است كه بتواند اقتدار دولت را از يك سو و مشاركت مردم را از سوى ديگر تأمين نمايد.
اين ناتوانى تنها اختصاص به مسيحيت كه داراى اعتقاد دينى است ندارد، بلكه همه دولتهاى لائيك كه از سياست سكولاريزم تبعيت مىكنند از كارآيى لازم براى ايجاد اقتدار لازم براى دولت همزمان با توسعه و گسترش مشاركت مردمى در حد لازم به گونهاى كه تضاد بين اين دو را از ميان ببرد محروم مىباشند.
اما اسلام با تلفيق اين دو عنصر اصلى نوسازى و توسعه و تأكيد بر ساير عوامل مؤثر
[١] . رك: سى. اچ. داد، رشد سياسى، ترجمه عزت الله فولادوند، ص ٦٥، نشر نو، ١٣٦٣.