فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٤ - زمينهها و عوامل توسعه حقوق عمومى
٤. تأثير ايمان در ايجاد و گسترش مشاركت مردم و حضور آنان در صحنههاى سياسى و اقتصادى، نظامى، فرهنگى و اجتماعى كه در منطق اسلام در ضمن فرايضى چون امر به معروف و نهى از منكر، دعوت به خير، تعاون و... شده است. [١]
٥. رشد سياسى در حق نظارت بر دولت كه در مفهوم اسلامى تحت عنوان فريضه
«النصيحة لائمة المسلمين»
مورد تأكيد قرار گرفته است. امروز در محافل پژوهشى دنيا از همين عوامل به عنوان فاكتورهاى اصلى توسعه سياسى و اقتصادى ياد مىشود و صاحبنظران مشهور در تئوريهاى بازسازى و توسعه علت توسعهيافتگى كشورهاى بزرگ و پيشرفته را به همين عوامل نسبت مىدهند و عقب ماندگى و توسعهنيافتگى كشورهاى در حال رشد را به فقدان همين عوامل مستند مىنمايند.
مطالعه ابعاد گسترده نظام حقوقى اسلام نشان مىدهد كه تا چه حد اين عوامل كه
فيجى الغريب فلا يدرى ايهم هو». و مىفرمود: «انى لا اكره ان اتميز عليكم». و على (ع) مردم شهر انبار را از نوع احترامى كه بندگى را جايگزين رابطه اخوت اسلامى مىكند نهى فرمود. وبه يكى از شخصيتهاى نظامى كه پياده، امام را كه سواره بود همراهى مىكرد فرمود:
«ارجع فان مشى مثلك مع مثلى فتنة للوالى و مذلة للمؤمن»،
نهجالبلاغه، كلمات قصار ٣٢٢.[١] . على (ع) در مناسبتى تحقق عينى امامت را با كلمه انعقادتعبير مىكند و رابطه امامت و مردم را چنين بيان مىفرمايد:
«و لعمرى لئن كانت الامامه لاتنعقد حتى يحضرها عامه الناس فما الى ذلك سبيل و لكن اهلها يحكمون على من غاب عنها ثم ليس للشاهد ان يرجع و لا للغائب ان يختار»
نهجالبلاغه، خ ١٧٣.(سوگند به جانم كه امامت منعقد نمىشود تا اينكه همه مردم حضور يابند و بيعت نمايند، پيداست كه به چنين كارى راه عملى وجود ندارد، و لكن آنها كه اهل نظر و تشخيص هستند قضاوت وانتخاب مىكنند و انتخاب آنها حكمى در باره غائبان خواهد بود و از آن پس ديگر نه آنها كه حاضر بودهاند حق رجوع دارند و نه آنها كه غائب بودهاند).
جمله
«فما الى ذلك سبيل»
مشروعيت مراجعه به آراء عمومى را نفى نمىكند بلكه در شرايطى آن را غيرممكن مىشمارد، و تنها راه نيافتن به آراء عمومى را مانع مىشمارد. و مفهوم اين كلام آن است كه هرگاه امكان عملى براى راهيابى به آراء عمومى وجود داشته باشد، مانعى وجود نخواهد داشت. و در صورت ناممكن بودن دسترسى به آراء عمومى، انعقاد امامت مشروط به رأى صاحب نظران و خيرخواهان واجد اهليت و صلاحيت خواهد بود. گرچه بيان امام (ع) در اين مورد مىتواند مبين بر قاعده الزام و جواب اقناعى به كسانى باشد كه امامت را نه از طريق وحى و وصيت ونص، بلكه از طريق انتخاب و شورا قابل يقين مىدانند. ولى چنين تصريحى از امام (ع) نيز آمده است كه:«فان اجتمعوا على رجل وسموه اماماً كان ذلك لله رضى فان خرج عن امرهم خارج بطعن او بدعه ردوّه الى ما خرج منه فان ابى قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين»
نهجالبلاغه، نامه ٦.