فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٣٠ - الف - اصطلاح فقهى حسبه
مبحث دوم: تعريف حسبه
حسبه در لغت همريشه با حساب، محاسبه و به معنى پاداش و ثواب آمده و همچنين به معنى تقدير و تدبير نيز تفسير شده است و برخى نيز آن را به معنى شمردن و پنداشتن ذكر كردهاند و در لسان العرب و معانى ديگرى چون، پاداش عملى را به خدا واگذاردن و ثواب آن را از خدا خواستن نيز اطلاق شده است. [١]
حسبه صرفنظر از مفهوم لغوى آن به سه نوع مفهوم اصطلاحى نيز گفته شده است:
فقهى، ادارى و حقوقى كه به ترتيب به توضيح هركدام از اين سه اصطلاح مىپردازيم.
الف - اصطلاح فقهى حسبه
در تفسير مفهوم اصطلاح فقهى حسبه، اختلاف نظر ديده مىشود كه برخى لفظى و برخى ديگر مفهومى و اصولى مىباشد.
١. حسبه عملى است كه به صورت فردى و يا گروهى براى انجام فريضه امر به معروف و نهى از منكر انجام مىگيرد. حسبه به اين معنى امرى جز عمل به واجب كفايى امر به معروف و نهى از منكر نيست. [٢]
اين نوع تلقى از حسبه كه در گفتار بسيارى از فقهاى اهل سنت ديده مىشود نوعى حكم شرعى است كه به مناسبت مفهوم لغوى حسبه به دو فريضه نامبرده اطلاق گرديده است.
گرچه عنوان حسبه به مفهوم كارهايى كه پاداش انجام آنها از خداوند خواسته مىشود، از نظر مورد اعم از دو فريضه مذكور مىباشد لكن به لحاظ اهميت آن دو فريضه و يا اعم و اغلب بودن آن دو در مقايسه با امور قربى ديگر از باب اطلاق لفظ عام بر مفهوم خاص به صورت يك اصطلاح فقهى جا افتاده، به كار رفته است.
حسبه به اين معنى از واجبات كفايى است و انجام آن نه نياز به اقتدار دولت دارد و نه
[١] . رك: ابن منظور، لسان العرب، ج ١، ص ٣١٤، گاه كلمه احتساب و محتسب به معنى اعتراض و تعرض نيز آمده است.
[٢] . رك: ابويعلى فرّاء، الاحكام السلطانيه، ص ٢٨٤ و ماوردى، الاحكام السلطانيه، ص ٢٤٠ و شهيد اول، كتاب الدروس، ص ١٦٤.