فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٩٣ - مبحث دهم حق برخوردارى از امنيت ملى
[٢] . بيعت
بيعت نوعى قرارداد اجتماعى سياسى است كه بين مردم و شخصى كه از او اطاعت مىكنند منعقد مىگردد. بيعت مىتواند به طور عام در تمام شئون حكومت و همه امور عمومى و اختيارات دولت باشد و ممكن است در خصوص تعهد به فداكارى در جنگها و يا مقررات خاص ديگر مردم در برابر حاكمان انجام گيرد. [١]
به هر حال كلمه بيعت از ريشه بيع است و نامگذارى قرارداد سياسى بين مردم و حاكمان بدان جهت بيعت ناميده شده كه در جاهليت براى تحقق يك بيع فروشنده دست بر دست مشترى مىزد تا پايان قرارداد را اعلام نمايد.٢
بيعتكنندگان معمولاً دست در دست حاكمان مىنهادند تا به شيوه سنت عرفى فوق، قرارداد اطاعت را امضا نمايند. قرارداد بيعت دوجانبه و براساس رضايت و از عقود لازم به شمار مىآيد. بيعت به معنى روش انتخاب حاكم در عصر نبوى سابقه نداشته و ابتكار آن پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) در سقيفه بنىساعده آغاز گرديد.
در كلام و فقه اهل سنت، بيعت به عنوان ركن دوم دولت خلافت مورد تأكيد قرار گرفته و در فقه شيعه نيز با اتخاذ سند از رويه امام على (ع) در قبول خلافت با بيعت، به عنوان روش انتخاب حاكم در عصر غيبت پذيرفته شده است.
به اين صورت، بيعت به مفهوم سياسى انتخاب حاكم اسلامى متحول گرديده و معادل «انتخابات» در عصر حاضر تفسير شده است لكن به رغم اين تفسير ويژه از بيعت بسيارى از متفكران مسلمان در مرزبندى بين شورا و بيعت دچار اشتباه و خلط شدهاند.
تعبيرات عالمانى چون ماوردى نشان مىدهد كه بيعت عبارت از رأى اكثريت اهل حل و عقد است [٣] و بر اين اساس شورا و بيعت تداخل مىيابند و تمايز آن دو دشوار مىگردند درحالىكه از تعبيرات عالمانى چون غزالى و ابن تيميه، چنان برمىآيد كه شورا به معنى نامزدى است و بيعت به معنى رأى و موافقت عامه مردم مىباشد. [٤] نويسندگان
[١] . برخى، بيعت اول و دوم مردم مدينه با پيامبر اسلام (ص) را به معنى تعهد به حمايت تفسير كردهاند و بيعت رضوان را به معنى تعهد به فداكارى تا پاى جان دانستهاند.
[٢] . رك: ابن خلدون، المقدمه، ج ٢، ص ٥٤٨-٥٤٩.
[٣] . رك: ماوردى، الاحكام السلطانيه، ص ٦-٧.
[٤] . رك: غزالى، قضائح الباطنيه، ص ١٧٧ و ابن تيميه، منهاجالسنه، ص ٣٦٧.