فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢١٩ - مبحث چهارم ارزيابى بيانيه جهانى حقوق بشر
يا به قالبهاى حقوقى اين اصول اكتفا مىشد مانند: ماده ٤ كه صريحاً اعلام مىدارد «احدى را نمىتوان در بردگى نگاه داشت و داد و ستد بردگان به هر شكلى كه باشد ممنوع است.»
لكن آوردن جملهاى مانند: تمام افراد بشر آزاد به دنيا مىآيند در ماده ١ اعلاميه يا جمله «عدم شناسايى و تحقير حقوق بشر منتهى به اعمال وحشيانهاى گرديده است كه روح بشريت را به عصيان واداشته» در مقدمه اعلاميه بدان معنى است كه تهيهكنندگان اعلاميه با اشاره به مبانى نظرى، اعلاميه را در انظار عمومى جهان مطرح و كسانى را كه به اين مبانى اعتقاد دارند به پيروى از آن فراخواندهاند. اما ملتهايى كه احياناً اين مبانى را نپذيرفتهاند و ايدئولوژى آنها بر اين مبانى فرضاً صحّه ننهاده است چگونه مىتوانند به اين دعوت عام جواب مثبت دهند. در صورتى كه مفهوم يك متن حقوقى آن است كه همه بايد - حتى آنها كه مبانى نظرى متن را قبول ندارند - به مفاد آن عمل نمايند و تفاوتهاى ايدئولوژيك، مجوز نقض مفاد آن نمىباشد.
٢. در مقدمه اعلاميه به دلايلى استناد شده كه نه جامع است و نه مانع، به اين معنى كه برخى از دلايل آن بر مفاد اعلاميه صادق نيست و از سوى ديگر حقوق بشر داراى دلايل ديگرى است كه در اين مقدمه به آنها توجهى مبذول نگرديده است. از آن جمله به موارد زير اشاره مىكنيم:
الف - اعلاميه يكى از دلايل حقوق بشر را چنين شرح داده است: «عدم شناسايى و تحقير حقوق بشر منتهى به اعمال وحشيانهاى گرديده است كه نوع بشريت را به عصيان واداشته».
بىشك اين دليل براى اجبار همه ملتها به رعايت حقوق بشرى كه در اعلاميه آمده، مقيّد نيست. زيرا اين دليل اشاره به تاريخ خاصى دارد كه در ميان همه ملتها متداول نبوده و اختصاص به جوامع مشخص دارد. ملتى كه چنين تجربه تلخى نداشته و حقوق بشر را تحقير ننموده و اعمال وحشيانهاى نيز در اين زمينه مرتكب نشده و احياناً خود داراى نظام خاصى براى حقوق بشر بوده و براساس آن همواره به دور از عصيان و اعمال وحشيانه، صلح و امنيت و آزادى و برابرى را براى خود تضمين نموده، چه نيازى به اين اعلاميه مىتواند داشته باشد در حالى كه برخى از اصول حقوق بشر در مبنا و ايدئولوژى