فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٠٤ - فصل دوم منابع فقهى حقوق عمومى
عمومى كافى به نظر نمىرسد بلكه دليل عمده اين ابهام وجود موانع بزرگ قانونمندى كه اساس بررسيهاى حقوق عمومى است در اين دوره از تاريخ كشورمان مىباشد. [١]
رژيم شناخته شده سلطنتى و استبدادى در ايران باستان كه يكى از سه نظام متداول در آن تاريخ بوده است و ايران به طور سنتى از آن گريزى نداشته است حكايت از آن دارد كه نظامات سياسى، ادارى، مالى كلاً در يك نقطه اراده شاه متمركز بوده و تصميمات يكجانبه شاه، خط مشى عملى اين نظامات را تعيين مىكرده است. [٢]
نهادهاى حكومتى، تشكيلات ادارى و مقررات مالى دولت در اين دوره تابع اوامر شاه و فرامين روزمره بوده است. رويههاى ناشى از فرامين مكرر و يكنواخت نيز با جابجايى سلسلهها و خاندانهاى شاهى به آن حد نمىرسيد كه قواعد عامى را در زمينه شكلگيرى نهادهاى سياسى، ادارى و مالى و وظايف آنها تأسيس نمايد.
آنچه در اين ميان مسلم است سيستم متمركزى است كه بر همه بخشهاى اساسى، ادارى و مالى حقوق عمومى در آن دوران حاكم بوده است. كارگزاران و فرمانداران دربار در هر سوى كشور پهناور ايران مانند: خودِ امپراتور به طور خودكامه عمل مىنمودند و رابطه دولت و ملت يكجانبه و همچون رابطه فرمانروا و فرمانبردار بوده، نه وظايف دولت و نه حقوق ملت، هيچكدام به طور مشخص معلوم نبوده است. [٣]
ديوانسالارى عهد شاهان باستان ايران به خاطر استبداد خشك و حسن نظام سياسى همواره از يك روال مبتنى بر اطاعت مطلق استوار بوده و هر مقام مافوقى نسبت به زيردست خود تنها با خواست و اراده شخصى دستور ادارى صادر مىنموده است. [٤]
استفاده از نظام ديوانسالارى دوران ايران باستان در نظام اسلامى مدينه پس از فروپاشى امپراتورى ايران و ورود اسرا به مدينه، خود بحثى قابل بررسى به دنبال دارد.
مورخان مسلمان نخستين روزهاى تأسيس ديوان ادارى و مالى در صدر اسلام را به زمان خليفه دوم نسبت مىدهند كه به دليل توسعه فتوحات اسلامى ناگزير از تأسيس تشكيلات ادارى و مالى گرديدند.
حضور اسراى ايرانى در مدينه كه سالها نظام ادارى و مالى ديوانسالارى شاهان ايران را تجربه كرده بودند به آسانى اهداف مورد نظر خليفه دوم را عملى ساخت. [٥] و
[١] . همان، ص ٨٧ و ٢٣٣.
[٢] . همان، ص ١١١-١٢١ و ١٥٧.
[٣] . رك: تاريخ ايران، ترجمه كشاورز، ص ٧٨ و ١٠٨.
[٤] . همان، ص ٢٠١.
[٥] . رك: عيسى ايوب الباروبى، الرقابة الماليه فى عهد الرسول و الخلفاء و الراشدين، ص ٣٤١ و دكتر اجتهادى،