جامع عباسی – ط جامعه مدرسین - شيخ بهائی؛ ساوجی، نظام بن حسین - الصفحة ٧٩٧ - فصل سوم در آنچه تعلق به قضا پرسيدن دارد
مىدانند[١]. امّا اگر يكى از ايشان مسلمان باشد و ديگرى از اهل كتاب جايز است كه مسلمان را در مجلس براهلِ كتاب مقدّم دارد، چنانچه حضرت اميرالمؤمنين ٧ در مجلس شريح پهلوى او نشست[٢]. و جايز است كه كافر ايستاده باشد و مسلمان بنشيند، امّا تسويه در ميل قلبى در هيچكدام واجب نيست.
سوم [١]: مقدّم داشتن كسى كه پيشتر به دعوت آمده باشد، مگر آنكه متأخّر ضرورتى داشته باشد چون مستعجل و كسىكه به سفر رود يا زن باشد، چه در اين صورت واجب است كه اينها را مقدّم دارد. و اگر در آمدن مساوى باشند قرعه بهنام ايشان بزند، پس بهنام هركسى كه بيرون آيد او را در يك دعوى مقدّم دارد.
چهارم: شنيدن سخن كسى كه پيشتر سخن كند از خصمين، و اگر هردو ابتدا به سخن كنند از كسى بشنود كه در دست راست خصم بوده باشد، و شيخ طوسى رحمه الله در اين مسئله نقل اجماع كرده. و بعضى گفتهاند كه: قرعه بزنند خلاف مر سنّيان را كه ايشان گفتهاند كه: مىبايد هردو قسم بخورند كه كدام مدّعى است و كدام مدّعى عليه. و بعضى گفتهاند كه: صرف دعوى ايشان كنند تا صلح نمايند، و بعضى گفتهاند كه: حاكم در اين صورت در مقدم داشتن مخيّر است[٣].
پنجم: زجر كردن كسى كه از طريق شرع در مجلس او تعدّى كند به اين طريق كه اوّل به آهستگى و نرمى دفع او نمايد، پس اگر به آن متنبّه نگردد درشتى كند، و اگر محتاج به زدن باشد بزند، امّا اگر حقّ از قاضى باشد سنّت است كه عفو كند مادامىكه به فساد نكشد.
ششم: تلقين نكردن يكى از مدّعى و مدّعى عليه را به چيزى كه ضرر ديگرى در آن
______________________________
[١]-
وجوب امر سوم و چهارم معلوم نيست. (تويسركانى)
[١] سلّار، مراسم: ٢٣٠. ابن ادريس، سرائر ٢: ١٥٧. علّامه حلّى، مختلف ٨: ٤٠٣.
[٢] الغارات ١: ١٢٤. مغنى ابن قدامه: ١١: ٤٤٤. مستدرك ١٧: ٣٥٩، حديث ٥.
[٣] شيخ طوسى، خلاف ٦: ٢٣٤ مسأله ٣٢ ومبسوط ٨: ١٥٤. شهيد ثانى، مسالك ١٣: ٤٣٤.