جامع عباسی – ط جامعه مدرسین - شيخ بهائی؛ ساوجی، نظام بن حسین - الصفحة ٧٠٨ - قسم اول طلاق باين،
حديث وارد شده است كه: خداى تعالى طلاق دادن را دشمن مىدارد[١].
دوم: طلاق دادن بيمار زن خود را. [١]
قسم چهارم طلاق سنّت:
و آن در حالتى است كه شوهر ترسد كه از عهده حقوق زن بيرون نتواند آمد يا شكى از آن زن در دل داشته باشد، و گاهى مجتهدين اين قسم طلاق را سنّت مىگويند و مقابل طلاق بدعت مىخواهند و اين طلاق را سنّت بهمعنى اعمّ مىگويند، و گاهى طلاق سنّت مىگويند و مراد ايشان آن است كه چون مرد زن را طلاق دهد به شرايط طلاق و بعد از آن بگذارد كه از عدّه بيرون رود آنگاه او را عقد كند اينرا طلاق سنّت بهمعنى اخصّ مىگويند. وطلاق سنّت بهمعنى اعمّ بردو قسم است:
قسم اوّل: طلاق باين،
يعنى طلاق دادنى كه شوهر را بعد از ايقاع صيغه طلاق به آن زن رجوع نمىرسد، و آن بر هفت قسم است:
اوّل: طلاق دادن زنى كه به او دخول نكرده باشد.
دوم: طلاق دادن زنى كه از ديدن خون حيض مأيوس شده باشد. [٢]
سوم: طلاق غيربالغه.
چهارم: طلاق زنى كه چيزى به شوهر داده باشد كه در عوض آن او را طلاق گفته باشد، چه در اين صورت [٣] مادامىكه آن زن رجوع در آن چيزى كه داده نكند شوهر رجوع نمىتواند كرد.
پنجم: طلاق دادن زن آزاد مرتبه سوم و در كنيز مرتبه دوم، چه در اين صورت رجوع نمىتواند كرد تا آنكه شخصى ديگر آن زن را نكاح كند و دخول نمايد.
ششم: طلاق دادن زن آزاد مرتبه ششم و در كنيز مرتبه چهارم، چه در اين صورت
______________________________
[١]
به قصد اضرار و ارث نبردن او. (يزدى)
[٢] يعنى درسنّى باشد كه حيض نمىبيند به اينكه پنجاه سال داشته باشد در غير قرشيّه و شصت سال در قرشيّه. (نخجوانى، يزدى)
[٣] با فرض اجتماع شرايط خلع كه مىآيد. (نخجوانى، يزدى)
[١] كافى ٦: ٥٤. وسائل ٢٢: ٧.