جامع عباسی – ط جامعه مدرسین - شيخ بهائی؛ ساوجی، نظام بن حسین - الصفحة ٦٢٥ - فصل سوم در جماعتى كه ولى عقدند
عاقل شوند و از سفاهت برآيند، و با وجود ايشان كسى ديگر ولىّ ايشان نيست. [١]
و خلاف است ميانه مجتهدين كه جدّ در حالت فوت پدر ولىّ است يا آنكه در ولايت او زندگى پدر شرط است؟ اقرب آن است كه ولىّ است اگرچه پدر مرده باشد.
و اگر پدر و جدّ كسى را وصىّ طفل سازند آيا آن وصىّ را ولايت نكاح آن طفل هست يا نه؟ ميانه مجتهدين در اين نيز خلاف است. اقوى آن است كه او را ولايت نكاح [٢] هست. و اگر طفل فاسدالعقل بالغ شده باشد وصىّ با احتياج او بهنكاح مىتواند براى او نكاح كرد. [٣]
و اگر ولىّ طفل يا ديوانه جهت ايشان نكاح كند ايشان را بعد از بلوغ و عقل اختيار فسخ نيست [٤] مگر در چهار موضع [٥]:
اوّل آنكه: او را به همجنس نكاح نكرده باشند.
دوم آنكه: تزويج او با كسى كرده باشند كه آلت مردى نداشته باشد.
سوم آنكه: زنى براى او نكاح كرده باشند كه صاحب عيب باشد.
چهارم آنكه: جهت او كنيزى خواسته باشند يا دخترِ خود را بهغلامى داده باشند، چه برقول بعضى از مجتهدين ايشان را اختيار فسخ [٦] هست بعد از بالغ شدن، خصوصاً به مذهب جمعى از مجتهدين كه در حلال بودن كنيز خواستن ترسِ افتادنِ به زنا را شرط مىدانند، چه براين مذهب [٧] طفلان را بعد از بلوغ مىرسد كه فسخ [٨] كنند.
______________________________
[١]
احوط در سفيه و مجنون اذن حاكم است نيز. (صدر)
[٢] اگر در خصوص نكاح هم وصىّ كرده باشند صريحاً يا ظاهراً معتبر است. (يزدى)
[٣] احوط اين است كه وصى به اذن حاكم نكاح كند با احتياج. (تويسركانى)
[٤] اگر اولياء ملاحظه مصلحت كرده و مصلحت هم بوده ثبوت خيار معلوم نيست والّا صحّت عقد مشكل است. (نخجوانى)
[٥] مشكل است، بلكه اگر ملاحظه مصلحت كرده و مصلحت هم بوده ثبوت خيار معلوم نيست والّا صحّت عقد مشكل است. (يزدى)
[٦] احوط عدم فسخ است، مگر به يكى از امورى كه موجب خيار فسخ است. (تويسركانى)
[٧] بنابراين مذهب محتاج بر فسخ نيست. (نخجوانى)
[٨] حاجت به فسخ نيست. (يزدى)