جامع عباسی – ط جامعه مدرسین - شيخ بهائی؛ ساوجی، نظام بن حسین - الصفحة ٥٠٢ - هشتم خيار عيب
مشترى فروخته از آن شخصى كه خريده بگيرد[١].
دوم آنكه: در وقت خريد و فروش عالم بهقيمت آن نباشد، چه اگر در آن وقت عالم باشد اختيار فسخ ندارد.
سوم آنكه: زيادتى و نقصان فاحش باشد به حسب عرف و عادت، پس اگر اندك زيادتى و نقصانى باشد كه در عرف آن را زياده و نقصان نگويند اختيار فسخ نيست.
هشتم: خيار عيب
و آن ثابت است در هرچيزى كه از خلقت اصلى زياده يا كم باشد.
و آن بر بيست و هشت قسم است:
اوّل: ديوانه بودن غلام و كنيز. دوم: برص داشتن.
سوم: مجذوم بودن. چهارم: قرن داشتن؛ يعنى در فرج كنيز چيزى باشد كه مانع از دخول كردن باشد. پنجم: برآمدن پشت يا سينه غلام و كنيز. ششم: گريختن ايشان بهعادت نه آنكه از روى ترس جايى پنهان شوند، چه به آن گريختن ردّ نمىتوان كرد.
هفتم: خنثى بودن. هشتم: خَصىّ بودن و اگرچه قيمت بدان زياده شود. نهم: لنگ بودن.
دهم: كور يا احْول بودن يا علّت سبل[٢] در چشم داشتن. يازدهم: كر بودن. دوازدهم:
كافر بودن غلام و كنيز هر گاه مشترى شرط اسلام [١] نكرده باشد برقول بعضى [٢] از مجتهدين. سيزدهم: نبودن موى برپشت زهار غلام. [٣] چهاردهم: مستحقّ بودن حدّ يا تعزيرى كه سبب هلاك شود يا مستحقّ قتل يا بريدن عضوى باشد. پانزدهم: موى در سر
______________________________
[١]-
و اگر شرط اسلام كرده باشد خيار تخلّف شرط دارد. (دهكردى، يزدى)
[٢] مراد ردّ از جهت عيب است و الّا ردّ از جهت تخلّف شرط ظاهراً مانعى ندارد. (صدر)
[٣] ظاهراً تفاوتى ميان غلام و كنيز نيست. (دهكردى، صدر)
* و همچنين كنيز. (نخجوانى، يزدى)
[١] فاضل مقداد، تنقيح ٢: ٤٨. شهيد ثانى، روضه ٣: ٤٦٨ و ٤٧١ ومسالك ٣: ٢٠٥ و ٢٠٦.
[٢] بفتح اول و ثانى بر وزن اجل، مرضى باشد از امراض چشم، و آن موئى است كه در درون پلك چشم بر مىآيد.