جامع عباسی – ط جامعه مدرسین - شيخ بهائی؛ ساوجی، نظام بن حسین - الصفحة ٣٧٠ - فصل سوم در بيان سكنى و عمرى
فصل سوم در بيان سُكنى و عُمرى:
يعنى شخصى به ديگرى گويد كه در اين خانه ساكن باش تا زنده باشى. و در آن سه چيز شرط است:
اوّل: ايجاب؛ چون «اسْكَنْتُكَ» وَ «اعْمَرْتُكَ» وَ «ارْقَبْتُكَ» و آنچه بدينها ماند.
دوم: قبول. سوم: قبض.
و هر گاه ساكن گردانيدن مقيّد به عمرِ خود، يا عمرِ ساكن، يا مدّت معيّن باشد، لازم مىشود به قبض، و بعد از مدّت يا موتِ هركدام كه شرط كرده باشد به مالك منتقل مىشود؛ پس اگر گويد كه مر تو را است كه در اين خانه ساكن باشى تا زنده باشى، هر گاه ساكن بميرد منتقل به مالك مىشود، و اگر در اين صورت مالك بميرد، ورثهِ مالك را نمىرسد كه ساكن را بيرون كنند. و اگر گويد: در اين خانه ساكن باش تا وقت فوت من، پس هرگاه مالك بميرد ساكن بيرون مىرود. امّا اگر ساكن پيش از مالك بميرد مالك را نمىرسد كه [١] ورثه ساكن را در مدّت حيات خويش بيرون كند. و اگر مقيّد به وفات نكرده باشد [٢] هرگاه خواهد ساكن را مىتواند بيرون كرد.
و هرچيز را كه جايز بود وقف كردن آن سُكنى و عُمرىِ آن نيز جايز است. و باطل نمىشود سُكنى و عُمرى آن بهفروختن خانه.
و هر گاه سُكنى مطلق واقع شود، ساكن خود و اهل وفرزندان او ساكن مىشوند.
واگر شرط كرده باشد جماعت ديگر را سواىِ آنها جايز است.
و هر گاه غلام خود را يا اسب خود را در راه خداى تعالى حبس نمايد، يا گويد:
غلام خدمت خانه كعبه كند، يا مسجدالحرام كند، لازم است تا آنكه اسب و غلام زنده باشد. و اگر گويد: خدمت شخصى كند و معيّن نكند آن شخص را و بميرد، به ورثه خودش منتقل مىشود.
______________________________
[١]-
مگر آنكه مقيّد باشد به سكناى خودش. (يزدى)
[٢] و ذكر مدّتى نيز نكرده باشد و الّا پيش از انقضاء مدت نمىرسد او را بيرون كند. (دهكردى، نخجوانى، يزدى)