مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٠١ - استدلال صاحب جواهر در حرمت ابدی در مسأل١٧٢٨ مذکور
زنی گرفته باشد، و در یک لحاف خوابیده که مشخّص و معیّن است؛ و با زن مزبوره، مدّت عدّه، صحبت بوس و کنار داشته؛ نهایت بعضی میگویند: «مقاربه هم واقع شده» و خود آن شخص ابا دارد و معلوم نیست.
و مِنبعد که به حسب ظاهر، عدّه منقضی شده، زن را به عقد درآورده، و بعد از مدّتی طلاق گفته است؛ نهایت به اکراه و اجبار.
و بعد از عدّۀ طلاق، شخصی دیگر آن زن را معقوده نموده و تصرّف کرده. و بعد از آنکه معقوده، مدخولۀ شخص ثانی شده، آن شخص اوّل اظهار اجبار و اکراه کرده ـفی الحقیقه در طلاق مجبور بوده استـ و زن مزبوره را از مصاحبت[١] و مقاربۀ شخصِ ثانی منع نموده. در ثانیالحال از روی رضا و رغبت، شخص اوّل زن مزبوره را مطلّقه نموده است، موافق قانون شرع نبویّ علیهالسّلام علی النهج المزبور.
هرگاه شخص ثانی خواهد زن مزبوره را به عقد خود در آورد، حرام مؤبّد خواهد بود یا میتواند بگیرد؟
جواب: هرگاه شوهر اوّل اظهار کراهت و مجبوریّت را بعد عقد شوهر دوم کرده، مسموع نیست؛ مگر اینکه به ثبوت شرعی برسد که واقعاً مجبور بوده. و بعد ثبوت عقد دوم باطل است.
و امّا حرمت ابدی بر شوهر دوم با وجود جهالت او به بطلان طلاق، پس محلّ اشکال و خلاف است و حرمت بر حقیر ظاهر نیست.
تا آنکه در أوائل صفحه ١٢ از کتاب النکاح میفرماید:
و به هر حال، احتیاطِ مؤکّد در اجتناب هست، هر چند حکم به حرمت نمیکنیم.[٢] ـانتهی.
[استدلال صاحب جواهر در حرمت ابدی در مسألۀ مذکور]
و أمّا صاحب الجواهر فقد أبطل قیاسَ حکم ذات العدّة بذات البعل، و ذهب إلی الحرمة الأبدیة فی ذات البعل فی صورة الدُّخول أو العلم؛ بمقتضی الرّوایات
[١]. خ ل: مضاجعت.
[٢]. جامع الشتات، ج ٤، ص ٣٥٨.