مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢١٤ - برخی از ادلّ١٧٢٨ مثبتین جواز حقّالتألیف
ندارد؛ مثلاً در (وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ)[١] شما چه میگویید؟! غیر از آنکه میگویید در هر زمان و در هر مکان موضوعی تحقّق پیدا کند که بر آن عنوان بیع صادق آید، حکم (أَحَلَّ اللَّهُ) آن را شامل میشود؟ همینطور در موضوع عُرف و معروف چنین است؛ پس در هر زمان و در هر مکان در بین مردم حادثهای پدید آید که مردم آن را معروف و نیکو بدانند و خلاف آن را منکر و زشت بشمارند، به حکم قرآن باید آن را مراعات کنند و آن را لازم و نیکو بشمارند و از خلاف آن پرهیز کنند، مگر آنکه نصّی و تصریحی از طرف شرع بر خلافش رسیده باشد. مثلاً اگر بین جامعهای اینطور رایج شود که در هنگام غذا خوردن دست خود را نشویند، و شستن دست را منکَر بدانند، و یا آنکه این طور رایج گردد که مردمان با زنان اجنبی و نامحرم دست دهند و مصافحه کنند، وخلاف آن را زشت و ناپسند بدانند، در این صورت لازم نیست از امر عُرفی پیروی کرد؛ زیرا که نصّ شرعی بر حرمت و یا بر کراهت آن وارد شده است، و این نص در حکمِ دلیل مخصّص و مقیِّد نسبت به عمومات و مطلقات است؛ و نظیر این امثله بسیار است.
و امّا اگر هیچ دلیل مخصِّص ومقیِّدی در بین نباشد و آن امر، مکروه و محرّم به شمارش نیاید، و عُرف بنا به طرز تفکّر فطری و غریزی و یا بر اساس تعلیمات اکتسابی، آن را نیکو و محترم بشمارد، مراعات آن البتّه لازم است.[٢]
[١]. سوره البقرة (٢) آیه ٢٧٥.
[٢]. جنگ ١٥، ص ٥٩ ـ ٦٥.