مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧١ - راجع به ولایت از قِبَل حاکم جائر
أقول: اوّلاً: این روایت از حضرت اباالحسن الرضّا علیهالسّلام است. ثانیًا: در رجال نجاشی[١] آمده نه در رجال کشّی، و شاید کتابی که مرحوم شیخ از آن حکایت نموده است اشتباهاً از کشّی نوشته است.
به هرحال باید برای این افراد که توهّم میکنند چون علیّبن یقطین یا محمّدبن اسماعیلبن بزیع هستند، روشن و مبرهن ساخت که گول شیطان را نباید خورد و خود را نباید به تعمیه وا داشت و (بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ)[٢] و باید برای آنها بقیّۀ روایاتی که به شدّت از ورود در ابواب سلطان جائر و ولایت حاکم جائر منع میکند خوانده شود تا یک طرفه قضاوت نکنند؛ و ما برای نمونه یک روایت را که مرحوم شیخ در همین کتاب و در همین باب ذکر کرده است میآوریم:
«فی صحیحة داودبن زُربیّ قال: أخبرنی مولًی لعلیِّبن الحسین علیهماالسّلام قال: کنت بالکوفة، فقَدِم أبوعبدالله علیهالسّلام الحیرةَ، فأتیتُه فقلت له: جُعلت فداک! لوکلَّمتَ داودَبن علیّ أو بعضَ هؤلاء، فأَدخلَ[٣] فی بعض هذه الولایات.
فقال: ”ما کنتُ لأفعل.“
فانصرفتُ إلی منزلی، فتفکّرتُ ما أحسَبُه أنّه منعنی إلّا مخافةَ أن أظلِمَ أو أجورَ. والله لآتینّه، و أعطیتُه[٤] الطَّلاقَ و العتاقَ و الأیمان المغلَّظة أن لا أجورَ علی أحدٍ و لاأظلِمَنّ، و لَأعدِلَنّ.
قال: فأتیتُه فقلت: جعلت فداک! إنّی فکّرت لإبائک علیَّ، و ظننتُ أنّک إنّما
[١]. رجال نجاشی، ص ٣٣١.
[٢]. سوره القیامة (٧٥) آیه ١٤ و ١٥.
[٣]. خ ل: فأُدخلتُ.
[٤]. خ ل: لأُعطینَّه.