مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٠٧ - آیات و روایاتی دیگر به ضمینه اشعاری در باب تزویج و احکام ازدواج و شرایط زوجین
المِقدادَ، لِیَتَّضِعَ[١] النِّکاحُ.“»[٢]و[٣]
٨. عن إبراهیمَ الکَرخیِّ قال: قلتُ لأبیعبداللَه علیهالسّلام: إنّ صاحِبَتی هلَکت و کانَت لی مُوافِقَةً، و قد هَمَمتُ أن أتَزوَّج. فقال: «اُنظُر أینَ تضَعُ نفسَکَ، و مَن تُشرِکُه فی مالِکَ، و تُطلِعُه علَی دینِک و سِرِّکَ و أمانَتِک! فإن کُنتَ لابُدّ [فاعِلًا] فَبِکرًا تُنسَبُ إلی الخَیرِ و إلی حُسنِ الخُلُق.
|
و اعلَم أنّ النّساءَ خُلِقنَ شَتّی |
فَمِنهُنّ الغَنیمَةُ و الغَرامُ |
|
|
و مِنهُنّ الهِلالُ إذا تَجَلَّی |
لصاحِبهِ و مِنهُنَّ الظَّلامُ |
|
|
فَمَن یَظفَرْ بصالِحِهِنَّ یَسعَد |
و إن یَغبَن فَلیسَ لَه انتِقامُ»[٤] |
٩. (وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ) در شأن أبومرثد غنوی [آمد]. نامش أیمن بود، مردی بود شجاع. رسول او را به مکّه فرستاد پنهانی، که جماعتی از مسلمین را که در مکّه بودند، پنهانی از کفّار بیاورد به مدینه. چون به مکّه آمد زنی مشرکه، نام او عِناق، در جاهلیّت دوست او بود، بشنید که مرثد آمده؛ به نزد او آمد و گفت: بیا مرثد تا ساعتی با هم بنشینیم.
مرثد گفت: وَیحَکِ یا عِناقُ! إنّ الإسلامَ قَد حالَ بَینَنا و بینَ ذلک.
گفت: مرا به زنی اختیار کن! گفت: باید از رسول خدا سؤال کنم!
چون خدمت رسول اکرم رسید و سؤال [نمود] آیه نازل شد: (وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ).[٥]
[١]. لِیتَّضِعَ: أی لیَنحَطَّ.
[٢]. بحارالأنوار، ج ١٦، ص ٢٢٣.
[٣]. جنگ ٥، ص ٢٣٥.
[٤]. الکافی، ج ٥، ص ٣٢٣، باب اصناف النّساء؛ بحار الأنوار، ج ١٠٠، ص ٢٣٢؛ با قدری اختلاف.
[٥]. کشف الأسرار و عدّة الأبرار، ج ١، ص ٥٩١؛ روض الجنان و روح الجنان، ج ٣، ص ٢٢٣.