مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٠٠ - مقالهای در حرمت شطرنج مطلقاً (ت)
[١]* مَعصیَةٌ، و مُقَلِّبَها کمُقَلِّب لَحم الخِنزیر، و النّاظرَ إلیها کالنّاظِرِ إلی فَرجِ أُمِّه.
و اللّاعِبَ بالنَّرد قِمارًا، مَثَلُه مَثَلُ مَن یَأکُلُ لَحمَ الخِنزیر، و مَثَلَ الّذی یَلعَبُ بها من غیر قِمارٍ، مَثَلُ مَن یَضَعُ یدَه فی لَحم الخِنزیر، أو فی دَمِه.
و لا یَجوزُ اللَّعبُ بالخَواتیم و الأربعةَ عَشَرَ؛ و کلُّ ذلک و أشباهُه قِمارٌ، حتّی لَعِبُ الصِّبیان بالجَوز هو القِمارُ.
و إیّاک و الضَّربَ بالصَّوانیج؛ فإنّ الشّیطانَ یَرکُضُ معک، و الملائکةَ تَنفِرُ عنک. و مَن بَقِیَ فی بَیته طُنبورٌ أربعینَ صَباحًا، فقد باءَ بغضَبٍ من اللَه عزّوجلّ.“ (من لایحضره الفقیه، ج ٤، ص ٥٨.)
«از امام صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه شریفه: (از رجس و پلیدی اجتناب کنید که عبارتاند از بتها، و نیز از کلام زور اجتناب ورزید) سؤال شد، پس حضرت چنین فرمودند: ”پلیدی بُتان در اینجا به شطرنج باز میگردد، وکلام زور عبارت است از غناء، و نرد از شطرنج پلیدتر است.
و امّا مسأله دربارۀ شطرنج این است که: نگهداری آن کفر محسوب میگردد و بازی با آن شرک به خدای عزّوجلّ است، و تعلیم آن گناهی است هلاک کننده، و سلام بر کسی که به شطرنج اشتغال دارد معصیت است، و حرکت آن مانند حرکت دادن گوشت خوک میباشد، و نگاه به آن مانند نگاه به مواضع عورت مادر خویش است.
و کسی که با نرد به عنوان قمار اشتغال دارد مانند کسی است که از گوشت خوک استفاده میکند؛ و کسی که بدون قمار با نرد بازی میکند؛ مانند کسی است که دستش را در خون و گوشت خوک وارد میکند.
و جائز نیست که با خواتیم و چهاردهه کسی بازی کند و تمامی اینها و امثال اینها همه و همه قمار محسوب میشوند، حتّی بازی کودکان با گردو قمار محسوب میشود.
و بر تو باد که از نواختن صنجها خودداری ورزی؛ زیرا در این صورت شیطان همراه تو خواهد بود و ملائکه از تو رویگردان خواهند شد. و کسی که در منزلش تا چهل روز طنبور باشد، غضب و قهر الهی را برای خویش اختیار نموده است.»
البته روایات دربارۀ حرمت شطرنج بیش از این مقداری است که ذکر شد و ذکر این روایات از باب نمونه بوده است.
در تمامی این روایت صراحت در حرمت به نحوی است که جای هیچ شکّی را باقی نمیگذارد، و تعجّب از افرادی است که با وجود چنین تصریحاتی، حکم به اباحه و حلّیّت استعمال شطرنج در صورت عدم اشتراط منافع و امور مالی دادهاند! زیرا آنچه در روایت محطّ حرمت و موضوع آن *