شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
تا بدينجا جميع علوم فلسفى، چه نظرى و چه عملى، با هم اشتراك دارند يعنى در همه اين علوم تعدادى از تصورات و تصديقاتى كه براى ما به صورت بالقوة بودند به فعليت مىرسند. از اين مرحله به بعد، تفاوت علوم نظرى با علوم عملى ظاهر مىشود.
در علوم نظرى، متعلَق تصورات و تصديقاتْ امورى است كه اعمال و احوال ما نيستند در حالى كه متعلق تصورات و تصديقات در علوم عملى اعمال و احوال ماست. مراد از احوال، حالات و ملكات نفسانى است كه منشأ عمل اختيارى مىگردد.
در اينجا فارابى تعبير صريحترى دارد. او مىگويد: عقل عملى قوهاى است كه بواسطه آن، انسان به مقدماتى دست مىيابد كه از راه كثرت تجارب و طول مشاهده اشياء محسوسه حاصل مىشوند و براى انسان آگاهى به آنچه را كه شايسته برگزيدن [و عمل كردن ] يا دورى نمودن است ممكن مىسازند.[١]
يعنى عقل عملى است كه بايدها و نبايدها را معلوم مىدارد و علوم عملى بيانگر همين بايدها و نبايدها مىباشند.
غايت علوم نظرى و علوم عملى
شيخ مىگويد: غايت در علوم نظرى حصول رأى و اعتقاد است امّا نه رأى و اعتقاد درباره كيفيت عمل. يعنى غايت علوم نظرى اين نيست كه معتقد شويم چه كارى بايد انجام داد و يا اينكه معتقد شويم چه ملكه و خلقى مبدأ يك كار اختيارى مىشود. بر خلاف علوم عملى كه در آنها، غايتْ حصول رأى و اعتقادى است كه متعلق به كيفيت عمل و مبادى آن مىباشد.
در اينجا شيخ، قيدى آورده است كه نياز به توضيح دارد. ايشان مىگويد: غايت در علوم نظرى حصول اعتقاد به كيفيت عمل يا كيفيت مبدء عمل «من حيث هو مبدء عمل» نيست.[٢] اين قيد «من حيث هو مبدء عمل» چه معنايى افاده مىكند؟
[١] فصول منتزعة، ص ٥٤. [٢] ملامهدى نراقى احتمال دادهاند كه «كيفيت عمل» در فقه مورد بحث قرار گيرد و «كيفيت مبدء عمل» مربوط به اخلاق باشد پس شيخ با اين دو تعبير اشاره به دو قسم از علوم عملى (= فقه و اخلاق) كرده است. [شرح الهيات، ص ٦]همين مطلب را ملااولياء هم دارد. [الهيات چاپ تهران، ص ٢٦٧]لكن مرحوم خوانسارى چنين گفته است: ممكن است مراد از «كيفية العمل» ملكه باشد و مراد از «مبدأ العمل» نفس باشد يعنى در علوم نظرى يا در كيفيت ملكات بحث مىكنند و يا در كيفيت نفس از آن جهت كه عمل از او صادر مىشود و بعيد نيست كه ترديد در عبارت اشاره باشد به اختلافى كه در موضوع حكمت عملى وجود دارد كه آيا موضوع آن عمل است يا نفس ناطقه از آن جهت كه عمل از او صادر مىشود. [الحاشيه، صص ٥ ـ ١٤]