شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٠
اخلاقى و مانند ايشان نيست. اين كارها وظيفه فيلسوف است. البته اين كار مربوط به بخش معرفتشناسى فلسفه است.[١]
در اينجا تعبير «ابداً» در عبارت شيخ آمده و در تمام نسخهها ـ تا آنجا كه اطلاع داريم ـ اين قيد آمده است ولى اينجا جاى اين تعبير نيست و گمان بر اين است كه تصحيفى رخ داده است. بله با تكلف مىتوان «ابداً» را به مابعد بزنيم بگونهاى كه زيادى نباشد ولى به هر حال، بدون اين قيد هم مىتوانيم عبارت را معنا كنيم و ظاهراً نبود آن موجب اختلال معنا نمىشود.
حال كه وظيفه فيلسوف است كه مغالط را تبكيت كند و او را ساكت گرداند و نيز غافل را هشيار كند، فيلسوف بايد وارد بحث و گفتگو با متحير و مغالط شود. آيا راهى غير از قياس آوردن پيش روى فيلسوف هست؟ نه.
قياس چيست؟ قياس قول مركّبى است يا چند قضيه است كه از آنها قول ديگرى يا اعتقاد ديگرى لازم مىآيد. نتيجه قياسْ لازمه مقدمات قياس است. به عبارت ديگر، قياس عبارت است از دو يا چند قضيه كه موجب علم به قضيه ديگرى شود.
حال اگر بخواهيم با كسى كه منكر استحاله تناقض است و يا در اين امرْ متحير است بحث كنيم تا برايش روشن شود كه تناقض محال است، بايد قياسى تشكيل دهيم كه نتيجه آن، استحاله تناقض است. با توجّه به اينكه نتيجه قياس قضيهاى است غير بديهى كه مقدمات قياس آن را اثبات مىكنند. حال آنكه ادعا بر اين است كه استحاله تناقض ابده بديهيات است پس چه قياسى تشكيل دهيم كه چنين نتيجهاى را به بار آورد؟!
شيخ مىگويد: اين قياسى كه در اينجا بايد تشكيل دهيم «قياس بالقياس» است نه «قياس فىنفسه» سپس براى تبيين معناى «قياس بالقياس» توضيحى مىدهد بدين صورت:
وَ ذلك لاَِنّ القياسَ الَّذى يَلزمُ مقتضاهُ على وَجهينِ: قياسٌ فى نفسِه، وَ هُو
[١] ملاصدرا مىفرمايد: تبكيت سوفسطايى، كه هدفش جدال است، و نيز متحيرى كه رهايى از حيرت را مىخواهد، برعهده فيلسوف است زيرا اين دو در حالى از احوال موجود بماهو موجود نزاع مىكنند. [تعليقات، ص ٣٩]