شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٩ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
«حال مىگوييم: گر چه «موجود» جنس نيست ـ همانطور كه دانستى[١] ـ و بهطور تساوى بر تمام مواردش اطلاق نمىشود [بلكه مقول به تشكيك است] ولى معناى مشتركى است كه در اطلاقش بر موارد مختلف تقديم و تأخيرهايى وجود دارد. [براى مثال] نخست وجود بر ماهيتى كه جوهر است و سپس بر آنچه بعد از جوهر است [يعنى بر اعراض] اطلاق مىشود. و از آنجا كه وجود معنايى واحد است ـ به همان صورتى كه بدان اشارت كرديم ـ عوارضى بدان ملحق مىشود كه اختصاص به وجود دارد و قبلا اين مطلب را تبيين كرده بوديم و بنابر اين براى وجودْ علم واحدى است كه متكفل بيان [احكام] آن است همانطور كه تمامى امورى كه مربوط به بهداشت [بدن انسان] مىشوند علم واحدى دارند.»
مفهوم وجود جنس نيست
در اينجا باز شيخ سه مطلب را بطور اشاره مطرح كرده كه بعدها هر كدام از اين سه مطلب، خود مسأله مستقل و مفصلى از فلسفه شده است. اول اينكه: وجودْ جنس
[١] فصل اول از مقاله دوم منطق شفاء (= منطق (١) المدخل، ص ٥٨ تا ص ٦٢)
در مورد جنس نبودن موجود، شيخ بر تشكيكى بودن موجود تكيه كرده است. گويا امر مشكك نمىتواند ذاتى باشد. اين استدلال مواجه با اشكال معروفى است خصوصاً كه اشراقيون تشكيك در ذاتيات را قبول دارند. به علاوه، وجود را اگر در قياس با امورى كه تشكيك در آنها نيست، در نظر بياوريم ديگر اين استدلال نمىتواند جنس بودن وجود را نفى كند. ديگران استدلالات ديگرى بر نفى جنس بودن وجود آوردهاند از جمله اينكه:
١) اگر موجود جنس باشد فصل آن يا موجود است يا غير موجود. اگر فصلِ موجود، موجود باشد لازم مىآيد كه فصل نوع باشد براى چيزى كه فصل آن است چرا كه جنس [كه على الفرض «موجود» است]بر اين فصل صادق است. اگر فصلِ موجود، غير موجود باشد لازم مىآيد كه موجود متقوّم به غير موجود باشد.!!
شيخ اين استدلال را ناكافى مىداند چرا كه مىگويد: فصول الجواهر جواهرند با اينكه فصل مىباشند نه نوعى از جواهر.
٢) اگر موجود جنس باشد، براى تقوم محتاج به فصل است. لازمه اين قول آن است كه وجود واجب هم مركب از جنس و فصل باشد.
٣) اگر موجود جنس باشد فصل مقسّم جنسْ مقوّم ماهيت جنس مىشود با اينكه احتياج جنس به فصل در تحصيل وجود جنس است نه در تقرر ماهيت و تقويم معناى آن.
سخنان فوق بطور پراكنده در كلمات محشين و شارحان كلام شيخ وجود دارد. و پيرامون آنها بحثهايى انجام گرفته است. [براى نمونه بنگريد: صدرالمتألهين، تعليقات، صص ٧ـ٢٦ـ خوانسارى، الحاشية، صص ٦ـ٢٠٥ ـ نراقى، شرح الهيات، صص ٤ـ٢٧٣]