شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩١ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
است. در نظر آن فلاسفه، اين امر كه «در خارج فلكى هست» مفروض الصدق است لذا به صورت قضيه شرطيه اعلام مىدارند كه اگر فلكى باشد بايد چنين و چنان باشد. در صدق يك قضيه شرطيه ضرورتى نيست كه مقدمِ آن تحقق داشته باشد. صرف وجود ارتباط بين مقدم و تالى، صدق قضيه شرطيه را تضمين مىكند. (دقت شود)
با توجه به توضيحات فوق، ديگر نبايد فلسفه را تابعى از متغير طبيعيات قلمداد كرد.
شايد كسانى ادعا كنند فلسفه، تنها همان قواعد كلى اصيل عقلى نيست بلكه حتّى تطبيقات آن قواعد بر موارد خاص هم بخشى از فلسفه است و چون فلسفه در اين بخش بايد دست به دامان علوم ديگر شود، پس تابعى از آن علوم خواهد بود.
فلسفه قبل از علم و فلسفه بعد از علم
اگر تطبيق قواعد فلسفى بر موارد خاص را جزو مسائل فلسفه به حساب آوريم بايد فلسفه را به دو بخش تقسيم كرد: فلسفه قبل از علم، و فلسفه بعد از علم.
فلسفه قبل از علم بخشى از فلسفه است كه فقط قواعد كلى عقلى را تبيين و اثبات مىكند و فلسفه بعد از علم بخش ديگرى است كه به تطبيق اين قواعد بر موارد خاص مىپردازد. در واقع، در بخش دوم تحليلهاى فلسفى نسبت به نتائج علوم ديگر مطرح مىشود.
فرض كنيد كه در فيزيك اثبات شود كه «انرژى وجود دارد» و «ماده همان انرژى متراكم است» فيلسوف براساس اين فرض، برهان عقلى اقامه مىكند كه انرژى بايد حجم داشته باشد. چراكه اگر ماده حجم دارد و ماده همان انرژى متراكم است، نمىتوان از انرژى بىحجم به ماده حجمدار رسيد. همانگونه كه از مجموع نقاط بدون طول به خط نمىرسيم و خط را نمىتوان مجموع نقاط دانست.
اين سخن كه «انرژى بايد حجم داشته باشد» تحليلى فلسفى و نظريهاى عقلى است كه مبتنى بر دادههاى علم فيزيك است.
پس اين بخش از فلسفه اصول موضوعهاى را از علوم ديگر وام مىگيرد، و اگر با پيشرفت علوم بعضى از اين اصول موضوعه تغيير كند آن تحليل فلسفى هم موضوع خود را از دست مىدهد. مثلا اگر روزى در فيزيك معلوم شود كه «ماده همان انرژى متراكم نيست» ديگر اين سخن فيلسوف كه «انرژى حجم دارد» بىجا خواهد بود چون اساس و مبناى آن فرو ريخته است.