شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - تعيين موضوع فلسفه
هيچيك از اين دو معناى «مقدار» از ماده، مفارق و جدا نيست. يعنى هم مقدار به معناى صورت جسميه و هم مقدار به معناى كم متصل، هميشه در ماديّات تحقق دارند پس بايد بحث از مقدار در يكى از علوم طبيعى يا رياضى قرار داده شود. پس چرا بحث از مقدار در فلسفه مطرح است؟
در جواب مىگويد: مقدار به معناى اول ـ كه همان صورت جسميه است گرچه در مادّه، موجود و متحقق مىشود و متعلق به محسوسات و طبيعيات است ولى چون صورت جسميه مبدأ اجسام است يعنى تا صورت جسميه نباشد جسمى تحقق نمىيابد و به عبارتى صورت جسميه مقوّم جسم است، پس بحث از صورت جسميه نبايد در علوم طبيعى مطرح شود. چون در علوم طبيعى از اعراض جسم بما هو معروض للحركة و السكون بحث مىشود در حالى كه بحث از صورت جسميه بحث از اعراض و لواحق جسم نيست بلكه بحثى از مقوّمات جسم است و در هيچ علمى از مقوّمات موضوع بحث نمىشود بلكه موضوع و مقوّمات آن، جزء مبادى علم محسوب مىشوند و داخل در مسائل علم نمىباشند.
وقتى صورت جسميه قوام بخش اجسام شد، ديگر تعلقى به اجسام ندارد يعنى قوامش را از محسوسات نمىگيرد و در نتيجه ذاتاً تقدّم بر محسوسات دارد لذا بحث از آن، بحث از محسوسات نخواهد بود. بلكه بحث از قوام دهنده به محسوسات خواهد بود و اين بحث، مقدم بر بحث از محسوسات است و جايش در علوم طبيعى نيست.
و ليسَ الشَّكلُ كذلكَ، فإِنَّ الشّكلَ عارضٌ لازمٌ للمادّةِ بعدَ تَجوهُرِها جسماً مُتناهياً موجوداً و حملِها سطحاً متناهياً. فإِنَّ الحدودَ[١] تجبُ للمقدارِ من جهةِ استكمال المادّةِ بهِ، و تلزمُه من بعدُ. فإذا كان كذلك لم يكن الشّكلُ موجوداً إلاّ فى المادّةِ و لا علةً أوّليّة لخروج المادّة[٢] إِلى الفعل.
[١] در بعضى نسخ چنين ضبط شده است كه: «فإِن الحدودَ يُعنى بها نهاياتُ الأَجسام الّتى يجبُ» [الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٧٤ ـ شرح الهيات نراقى، ص ٥٨ و بعضى نسخ عرضه شده در الهيات چاپ قاهره، پاورقى ص ١٢]. [٢] در شرح الهيات مرحوم نراقى بعد از «المادة»، «من القوّة» هم افزوده شده است. [ص ٥٧]