شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٢ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
آنها علمى داريم با اينكه ممتنعات شىء نيستند بخلاف ممكنات معدوم كه در حال عدم هم شيئيت دارند.[١]
شيخ اين عقايد را هذيانهايى مىداند كه سزاوار نيست كه بيش از اين وقت صرف آنها گردد. تنها مسألهاى كه مهم است اين است كه اگر اين عقايد باطل و هذيان است چگونه ممكن است كسانى بدانها معتقد شدهاند؟ مگر امكان دارد عاقل، چه رسد به انديشمند، به امرى هذيان گونه معتقد شود؟ شيخ راز معتقدشدن افرادى به اين عقايد را چنين بيان مىكند:
وجه اعتقاد به أعميّت «شىء» از «موجود» و امثال آن
وإِنَّما وقعَ اولئكَ فيما وقعُوا فيهِ بسببِ جهلِهم بأَنَّ الإِخبارَ إِنَّما يكونُ عن معان لَها وجودٌ فِى النَّفسِ وإِن كانت معدومةً فِى الأَعيان، ويكونُ معنَى الإِخبارِ عَنها أَنَّ لها نسبةً مّا إِلَى الأعيانِ. مثلا إِن قلت: إِنَّ القيامةَ تكونُ، فهمتَ القيامةَ وفهمتَ «تكونُ» و حملتَ «تكونُ» الَّتى فِى النَّفسِ عَلى القيامةِ الَّتى فِى النَّفسِ بأَنَّ[٢] هذَا المعنَى إنّما يصحُّ فِى معنًى آخرَ معقول أَيضاً وَهو معقولٌ فى وقت مستقبل، أَن يوصفَ بمعنًى ثالث معقول وهو معقولُ الوجودِ. وعلى هذَا القياسِ الأَمرُ فى الماضِى.
[١] بعضى از شارحان و محشين كلام شيخ معتقد شدهاند و يا احتمال دادهاند كه سخن شيخ الزامى باشد عليه قائلين به اعميت شىء از موجود و در واقع نقضى باشد بر سخن آنان نه اينكه صرفاً گزارشى باشد از عقايد آنها. آن الزام و نقض به اين صورت تقرير مىشود كه به قائلين به شيئيت معدومِ ممكن مىگوييم: شما معتقديد معدومِ ممكن شىء است چراكه از او خبر داده مىشود و به آن علم داريم. مبناى اين قول هم مساوات شيئيت با مخبر عنه بودن و معلوم بودن است. اگر مناى سخن شما صحيح باشد لازم مىآيد كه ممتنعات و معدومات محال هم شىء باشند چراكه آنها هم معلوم و مخبر عنه مىباشند در حالى كه شما براى ممتنعات شيئيت قائل نيستيد. اين تناقض را چه مىكنيد؟! [خوانسارى، الحاشيه، ص ١٩٨] و همين مضمون قابل استفاده از سخنان ديگران هم هست. [ملااولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٩٦٧ ـ سليمان، همان منبع ـ نراقى، شرح الهيات، ص ٢٦٥] [٢] اين عبارت شيخ كه «بأن هذا المعنى ... و هو معقول الوجود» كمى پيچيدگى دارد. براى رفع ابهام آن امورى را ذكر مىكنيم. مراد از «هذا المعنى» معناى قيامت است. «يصح» فعلى است كه فاعلش «أن يوصف» در سطر بعد است. و «معقول فى وقت مستقبل» و «معقول الوجود» يعنى «مفهوم زمان آينده» و «مفهوم وجود». [م]
پس معقول اول در معقول ثانى [= مفهوم زمان آينده] به معقول ثالث [= كون و تحقق] متصف مىشود [ملاصدرا، تعليقات، ص ٢٦]