شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٧ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
در اينجا شيخ به نكته ظريفى توجه داشته است و آن اينكه بالخصوص رياضيات محض را در بيان اشكالْ آورده و نامى از هيئت و موسيقى نبرده است.
توضيح آنكه در علم حساب فقط «عدد» موضوع بحث است و در هندسه هم «مقدار محض» مورد بحث قرار مىگيرد بخلاف علم هيئت كه راجع به كميّات و نسبتهاى عددى افلاك و اجرام علوى بحث مىكند نه از مطلق كميت و نسب عددى. و يا در علم موسيقى، از اعداد و نسبتهاى عددى عارض بر اصوات، نغمهها و آهنگها بحث مىشود نه از مطلق نسب عددى پس علم هيئت و موسيقى رياضى محض نيستند.
زيرا هم افلاك و هم عناصر امور مادى و طبيعىاند پس نسبتهاى عددى مرتبط با آنها بگونهاى با طبيعت وابستگى دارد. اصوات و نغمات هم امور طبيعىاند پس نسبتهاى عددى مربوط به آنها هم بگونهاى مرتبط با طبيعت مىشود. پس اين دو علم را نمىتوان كاملا مستقل و بىارتباط با طبيعيات دانست.
مستشكل هم نظرش به رياضيات محض[١] يعنى علم حساب و هندسه است. مىگويد: حساب و هندسه هم ارتباطى با طبيعت ندارند پس از اين جهت مثل فلسفه اولى هستند يعنى به حسب ادراك و شناخت ما علم مابعدالطبيعهاند و به لحاظ وجود فى نفسه و نفس الامرىشان «ماقبل الطبيعة»اند چون اختصاصى به امور طبيعى ندارند و لذا در غير طبيعيات هم يافت مىشوند مثلا مىگوييم: «ده عقل» يعنى عدد عارض عقول هم مىشود. پس حساب و هندسه را هم به لحاظى بايد «مابعدالطبيعة» دانست و به لحاظى «ماقبل الطبيعة» در صورتى كه شما فقط فلسفه اولى را به اعتبارى ما بعدالطبيعة و به اعتبار ديگرى ماقبل الطبيعة مىدانيد.[٢]
[١] ملاصدرا: مراد از رياضيات محض بخشى از رياضيات است كه ماده خاصى در قوام حقيقت آن اعتبار نمىشود آنگونه كه در علم هيئت، فلك دخالت دارد و در علم موسيقى هواء مكيف به نغمات. اشكال مستشكل روى حساب و هندسه است كه تعلّقى به طبيعت ندارد نه در مقام وجود و نه در مقام تعريف. [تعليقات، ص ١٩] [٢] مىتوان اشكال را اينگونه تقرير كرد: حساب و هندسه تقدم بالذات يا بالعموم بر طبيعيات دارند مثل فلسفه اولى ولى از طرف ديگر در مقايسه با ادراك ما بعد از طبيعت قرار دارند مثل فلسفه اولى. پس يا بايد حساب و هندسه را جزء فلسفه اولى قرار دهيد يا شبيه آن در نامگذارى بدانيد. [خوانسارى، الحاشيه، ص ١٣٩]
در واقع مستشكل يا به تعريف علم الهى اشكال دارد و آن را مانع اغيار نمىداند چراكه شامل علم حساب و هندسه هم مىشود و يا به وجه تسميه علم الهى اشكال دارد گرچه هر دو اشكال با يكديگر متلازماند. [نراقى، شرح الهيات، ص ١٦٦]