شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٦ - تعيين موضوع فلسفه
نه موجود بما هو جسم ـ كه همان موجود با تخصص طبيعى است ـ و نه موجود بما هو كمّ ـ كه همان موجود با تخصص رياضى است ـ
توضيح اينكه: وقتى در علوم طبيعى بحثى مطرح مىشود در واقع درباره موجودِ متخصص به خصوصيت طبيعى بحث مىشود يعنى اول بايد موجود تخصص طبيعى پيدا كند و جسميت عارض آن بشود تا به دنبال جسميت، مسائل علوم طبيعى مطرح شود. و تا عنوان جسميت به موجود افزوده نشود، و به تعبير فنّى تا موجود تخصص طبيعى پيدا نكند، مجالى براى بحث از مسائل طبيعى وجود نخواهد داشت.
همينطور در علوم رياضى كه از عدد بحث مىشود در واقع از موجودى بحث بميان مىآيد كه به خصوصيت رياضى متخصص شده است نه اينكه از موجود مطلق بحث شود.
هيچگاه در علوم رياضى از موجود با تخصص طبيعى بحث نمىشود زيرا چنين موجودى در طبيعيات مورد بررسى قرار مىگيرد. بر عكس در علوم طبيعى هم از موجود با تخصص رياضى بحثى منعقد نمىشود. درهر كدام از اين علوم، موجود با تخصص خاصى مورد بررسى قرار مىگيرد.
ولى در فلسفه احكام و امورى مورد بحث قرار مىگيرد كه موضوع و معروض آنها موجود بما هو موجود است و به تعبير ديگر موجود مطلقْ موضوع قرار مىگيرد نه موجود مقيد به خصوصيت طبيعى، رياضى يا غير اينها.
در اين سخن شيخ، مواردى براى تأمّل وجود دارد:
چند اشكال بر اينكه بعضى از امور فلسفى، عوارض ذاتيه موجود باشند
١ـ آنگونه كه از ظاهر كلام شيخ آشكار مىشود، تنها يك دسته از مسائل فلسفه بيانگر امورى است كه شبيه عوارض خاصه موجود مىباشند. پس ضرورتى ندارد كه همه مسائل فلسفى بحث از عوارض خاصه و ذاتيه موجود باشند حال آنكه در همه مسائل يك علم بايد از عوارض ذاتيه موضوع بحث شود.
البته همين اشكال بر كلام ديگران هم وارد است. مثلا صدرالمتألهين مىفرمايد: مسائل فلسفه سه دستهاند. دستهاى كه در آنها از اسباب قصواى هر موجود بحث مىشود. دسته دوم مسائلى هستند كه در آنها از عوارض موجود بما هو موجود بحث