شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢١
الّذى تكونُ مُقدَّماتُه صادقةً فى أَنفسها و أَعرفَ عندَ العقلاءِ من النّتيجةِ، و يكونُ تأليفُه تأليفاً مُنتِجاً; و قياسٌ كذلكَ بالقياسِ، وَ هو أَن تكونَ حالُ المقدَّماتِ كذلك عندَ الُمحاورِ حتّى يسلِّمَ الشّىءَ وَ إِن لَم يكن صدقاً، وَ إِن كانَ صِدقاً لَم يكنْ أَعرفَ من النَّتيجةِ الَّتى يُسلّمها فيولِّفُ عليه بتأليف صحيح مُطلق او عندَه.
«و اين [كه چرا براى سوفسطايىِ منكر هر امر يقينى، قياس تشكيل دهيم]بدين سبب است كه قياس ـ كه مقتضايش [= نتيجهاش] لازم است ـ بر دو گونه است: [اول] قياس فىنفسه كه قياسى است كه مقدمات آن فىنفسه صادقاند و در نزد عقلاء اعرف از نتيجه مىباشند و تأليف آن هم تأليف نتيجه بخشى است و [دوم] قياس بالقياس كه حال مقدمات آن در نظر محاوره كننده چنين است حتى او [= محاوره كننده] چيزى را مىپذيرد گرچه صادق هم نيست و يا اگر صادق است اعرف از نتيجهاى كه آن را مىپذيرد نيست. [در چنين شرايطى]براى او قياسى به شكل صحيح مطلق يا صحيح در نظر محاوره كننده تشكيل مىشود.»
قياس مطلق و قياس بالقياس
شيخ مىفرمايد: قياس دو گونه است. قياس فىنفسه يا مطلق، و قياس نسبت به شخص خاص.
گاهى قياس را به معناى «مطلق» بكار مىبريم و مرادمان از قياس، قول مركبى است كه در صورت صادق بودن مقدمات و واجد بودن شكل صحيح و منتج، نتيجهاش ثابت مىشود و براى هركس كه اين مقدمات را درست بداند لازم است نتيجه را هم بپذيرد. در اين تعريف اگر مقدمات صادق نبودند و يا شكل قياسْ شكل منتج نبود قياس را غير معتبر يا ناصحيح مىدانيم.
گاهى قياس را نسبت به شخص مخاطب در نظر مىگيريم يعنى مقدماتى كه مخاطب قبول دارد، چه صادق باشند يا نباشند و چه اعرف از نتيجه باشند يا نباشند، اگر به شكلى تأليف شوند كه مخاطب آن را درست مىداند، چه آن شكل نتيجه بخش باشد يا نباشد، قياسى براى او تشكيل دادهايم و پذيرفتن نتيجه اين قياس براى او لازم است.