شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٣
نتيجه بخش خواهد بود. با اين كار، تحيّر شخص شاكّ برطرف مىشود.
وَ أَمَّا المُتَعَنِّتُ فينبَغى أَن يُكلَّفَ شُروعَ النّارِ إِذ النّارُ وَ اللاّنارُ واحدٌ; و أَن يؤلَمَ ضرباً إذ الْوَجَعُ وَ اللاّوجَعُ واحدٌ; و أَن يُمنعَ الطَّعامَ و الشَّرابَ إِذ الأَكلُ وَ الشّربُ و تركهُما واحدٌ.
«امّا معاند، پس شايسته است او را وادار به داخل شدن در آتش كنيم چرا كه آتش و غير آتش [در نظر او] يكى است و اينكه او را با زدن به درد آوريم چرا كه درد و غير آن [برايش]يكى است و او را از خوردنى و آشاميدنى منع كنيم چون خوردن و آشاميدن و ترك آنها [به حسب ادّعاى او] يكى است.»
كيفيت برخورد با اهل عناد و لجاج
اگر شخصى كه منكر اصل عدم تناقض است، اهل عناد و ستيزهجويى باشد و در هنگام گفتگو برطبق دلخواه خودْ چيزى را اثبات يا انكار مىكند و به هيچ حقيقتى تن در نمىدهد، با چنين شخصى از راه گفتگو و بحث حقيقتجويانه نمىتوان وارد شد. چون هر سخنى كه به او گفته شود مىگويد: نمىفهمم، و يا مىگويد: اين سخن شما همان ادعايى است كه من دارم ولى در عين حال آن ادعا هم نيست. گفتگو با چنين شخصى به جايى نمىرسد.
شيخ مىگويد: در برخورد با چنين شخصى بايد از راه عملى وارد شد نه از راه گفتگوى علمى. چگونه؟ پيشنهاد شيخ اين است كه او را در مقابل آتش برده و به او مىگوييم: اين «آتش» است يا «غير آتش»؟ اگر در پاسخ يكى را گفت و مقابلش را نپذيرفت، در واقع به اصل عدم تناقض تن داده است در حالى كه فرض اين است كه او نمىخواهد به چنين امرى تسليم شود. ناچار مىگويد: اصلا «آتش» و «غير آتش» فرقى ندارند. وقتى چنين پاسخى داد او را وادار به دخول در آن مىكنيم و به آتش در مىاندازيم. طبيعتاً مىسوزد و فرياد بر مىآورد و بدين وسيله از او اقرار مىگيريم كه اين چيز «آتش» است نه «غير آتش». و يا اينكه چنين شخصى را كتك مىزنيم و يا غذا و آب را از او منع مىكنيم. هرچه اعتراض كند به او مىگوييم: تو كه تفاوتى بين «غذا» و «غير غذا» و فرقى ميان كتك خوردن و كتك نخوردن قايل نيستى. چرا نسبت به عملكرد ما اعتراض دارى؟!