شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١١ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
استفاده مىشود كه شيخ ملاك مابعد الطبيعه بودن فلسفه را همين مىداند كه فلسفه از امورى بحث مىكند كه نه در وجود و نه در حدّ، تعلّقى به ماده ندارند.
قبلا شيخ در تقسيمى اشياء را سه دسته كرد: ١ـ اشيائى كه هم حدّاً و هم وجوداً مادى يعنى متعلق به مادهاند.
٢ـ اشيائى كه حداً تعلقى به مادّه ندارند ولى وجوداً مادّىاند.
٣ـ اشيائى كه نه حدّاً و نه وجوداً تعلقى به ماده ندارند.
طبيعيات پيرامون دسته اول بحث مىكند. رياضيات متكفل بحث از امور دسته دوم است. فلسفه اولى به بحث از دسته سوم مىپردازد.
نقد ملاك فوق
بنظر مىآيد كه اين تقسيم ملاك و منشأ برهانى نداشته باشد يعنى نمىتوان علوم را بر طبق اين ملاك از يكديگر جدا كرد. لذا گاهى در طبيعيات از امورى بحث مىشود كه حدّاً و وجوداً مادى نيستند و برعكس، گاهى در فلسفه اولى از امورى بحث مىشود كه حدّاً و وجوداً مفارق از ماده نيستند مثل بحث از حقيقت جسم و يا بحث از تركب جسم از هيولى و صورت.
اگر تقسيم فوق ملاك جداسازى علوم از يكديگر نيست پس ملاك تمايز علوم چيست؟
بنظر مىآيد كه وقتى انديشمندان ملاحظه كردهاند كه دستهاى از مسائل علمى با هم تناسب بيشترى دارند، آنها را كنار هم گذاشتهاند و اسم علمى را بر آنها نهادهاند[١] مثلا در ميان اعراض جسمانى، «كميت» داراى مسائل بيشترى بوده لذا مسائل مربوط به كميّت را تحت عنوان «رياضيات» جمعآورى كردهاند وگرنه چه فرقى بين اين عرض و اعراض ديگر است كه براى آنها علمى جداگانه تخصيص داده نشده است؟!
[١] مرحوم خوانسارى معتقد است كه پاسخهايى كه شيخ و امثال او از اين سؤال كه چرا علم حساب از علم الهى جداست با اينكه موضوع هر دو علم از جهت تطببيق بر طبيعيات و مفارقات يكسان مىباشند، تكلفات باردى است كه هيچ منشأ برهانى ندارد و اضطرارى هم به ارتكاب اين تكلفات نيست. حق اين است كه جداكردن علوم از يكديگر بدين اعتبار است كه براى بعضى از افراد موجود مباحث زيادى وجود داشته كه ممكن شد آن موجود را موضوع علمى عليحده قرار دهند.
عدد از همين قبيل است پس مناط، تعلق و عدم تعلق به ماده نيست. اگر هم سؤال مستشكل مربوط به مقام تسميه است كه چرا اسم «مابعد الطبيعة» را روى علم عدد و حساب نگذاشتهاند، بايد بدانيم كه امر تسميه سهل است و ملاكى نياز ندارد. [الحاشيه، ص ١٥٠]