شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٤ - وحدت واجب الوجود
مىگوييم: سخن در معيّن بودن وجوب وجود به عنوان صفتى است براى موصوف [خاص] از آن جهت كه [آن موصوف]خاص است يعنى از آن جهت كه به ديگرى التفاتى نمىشود. پس چنين وصفى، عيناً صفت براى امر ديگرى نيست بلكه مثل آن [صفت براى امر ديگرى است] كه هر چه در اين صفت واجب است در ديگرى هم عيناً واجب است.»
اشكالى بر برهان سوم و پاسخ آن
شيخ بر بيان فعلىاش در باب توحيد واجب، اشكالى وارد مىكند بدين بيان: ممكن است شخصى بگويد: مىپذيريم كه براى حمل وجوب وجود بر شىءاى شرط باشد كه موصوف «اين شىء»باشد يعنى تشخّص و هذيّت داشته باشد ولى لازمه اين شرط آن نيست كه شخص ديگرى نمىتواند متّصف به وجوب وجود شود. چرا كه در جاى ديگرى هم شخص خاصى فرض مىگيريم كه او هم متّصف به وجوب وجود شود. در مورد دوم هم اين شرط رعايت شده يعنى موصوفِ به وصف وجوب وجودْ تشخّص و هذيّت دارد. پس با اشتراط تشخّص و هذيّت در موصوف لازم نمىآيد كه صفت وجوب وجود فقط در يك مورد تحقّق پيدا كند.
پاسخ شيخ چنين است: منظور ما از تشخّص عنوان تشخّص نيست بلكه مقصود از اشتراط تشخّص در اتّصاف به وجوب وجود اين است كه شرط اين اتصاف آن است كه موصوف همين موجود خاصّ باشد، هذيّتى كه ديگر قابل تعدّد نيست و «ذاك» را نمىپذيرد. اگر پذيرفتيم كه در اتّصاف به وجوب وجود شرط است كه موصوف همين موجود معيّن باشد ديگر فرض ندارد كه موجود ديگرى هم موصوف اين وصف قرار گيرد.
به عبارت ديگر: سخن بر سر وجوب وجودى ست كه در موصوف معيّن تحقّق يافته و در هيچ جاى ديگر تحقّق نمىيابد چون عين يك صفت وعين يك موصوف قابل تكرار نيست. بله، ممكن است وجوب وجودى در مورد ديگر تحقق يابد ولى آن وجوب وجود عين اين وجوب وجود نيست بلكه مثل اوست در حالى كه كلام ما در عين اين صفت و عين اين موصوف است.[١]
[١] مرحوم صدرالمتالهين هم اشكال و جواب در اينجا را همينگونه تقرير كرده است. (تعليقات، ص ٣٥) ولى مرحوم خوانسارى در اينجا اطاله كلام كرده است و ظاهراً هم مطلب مهمى در كلامش نيست لذا از نقل آن پرهيز مىكنيم. ايشان در ضمن نقل سخنان ملاصدرا و ميرداماد در اينجا به نقد آنها پرداخته است. (الحاشية، ص٢٧٢ تا ص٢٧٩)