شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٧ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
مىشوند و اين امر اقتضا دارد كه علوم طبيعى را ابتدا بياموزيم تا مسائلى كه بعداً در فلسفه به عنوان اصول موضوعه مورد استفاده قرار خواهند گرفت، را آموخته باشيم.
خود شيخ اشكالى مطرح كرد كه اگر مبادى فلسفه در طبيعيات اثبات شوند و از طرف ديگر مبادى طبيعيات هم در فلسفه اثبات شوند، دور لازم مىآيد.
و حاصل پاسخ وى اين بود كه در صورتى دور لازم مىآيد كه همه مبادى دو علم نياز به يكديگر داشته باشند يا اثبات مسأله خاصى نيازمند به مقدمهاى باشد كه عيناً نيازمند به همان مسأله است.
بنظر مىرسد كه اگر اين پاسخ شيخ را بپذيريم لازمهاش اين است كه فلسفه و طبيعيات دو علم در عرض هم باشند و نبايد بين آنها تقدم و تأخرى در مقام تعليم و تعلم قائل شويم چون هم بعضى از مبادى طبيعيات در فلسفه اثبات مىشود و در طبيعيات هم بعضى از مبادى فلسفه اثبات مىشوند.
بله، در صورتى كه مبادى فلسفه در طبيعيات اثبات مىشدند ولى هيچ مبدأ طبيعى در فلسفه اثبات نمىشد، فقط فلسفه متوقف بر طبيعيات بود و مىبايست در مقام تعليم و تعلمْ فلسفه را مؤخر قرار دهيم ولى چنين نيست.
٢) شيخ امورى را ذكر كرد كه به اعتقاد او بايد در طبيعيات بيان شوند و بعداً در فلسفه از آنها به عنوان اصول موضوعه و مبادى بهرهبردارى شود مثل تغيير و حركت، زمان و مكان و... با توجه به همين امر بود كه شيخ پذيرفت كه بعضى از مبادى فلسفه در طبيعيات اثبات مىشوند پس طبيعيات بايد در مقام تعليم و تعلم مقدم داشته شوند. و خود شيخ مسأله حركت، زمان و مكان را بطور مفصّل در طبيعيات شفا، مطرح كرده است ولى مىتوان گفت كه بحث از اين امور، بحثى طبيعى نيست چراكه اين امور، احوال جسم بما هو متحرك نيستند. ذكر اين امور در طبيعيات استطرادى و محل اصلى اين مباحث، فلسفه اولى است. چنانكه ملاصدرا مبحث حركت را در فلسفه اُولى آورده است. و بنابراين، جايى براى اشكال دور باقى نمىماند.
وجه تأخر فلسفه از رياضيات و طبيعيات در مقام تعلّم
اكنون جاى اين سؤال هست كه اگر كسى منكر اثبات مبادى فلسفه در طبيعيات شد چه توجيهى براى تأخر فلسفه از علوم طبيعى و رياضى مىتواند ارائه كند؟