شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٠ - تعيين موضوع فلسفه
تحقق نمىيابد ولى كميت و مقدار ثانياً و در مرتبه بعد از سامان يافتن ماهيت جسم قرار دارد و شكل كه بعد از مقدار، عارض جسم مىشود به طريق اولى جزو عوارض و كمالات متأخر از جسم خواهد بود.
با توجه به امور مذكور، معلوم مىشود كه شكل فقط و فقط در ماده تحقق مىيابد و همانند عدد نيست كه گاهى در ماديات و گاهى در مفارقات تحقق داشته باشد.
از طرف ديگر شكل مثل صورت جسميه (= معناى نخست مقدار) نيست كه از مبادى و علل قوام بخش جسم باشد تا بتوان در فلسفه از آن بحث نمود. از اينرو مشخص مىشود كه بحث از شكل جايى در علم الهى و فلسفه ندارد.
صدر المتألهين تعليقهاى بر اين سخن شيخ دارد.[١] ايشان مىفرمايد: شكل هم حصهاى از جود را دارد. پس بايد در فلسفه بحث كنيم كه نحوه وجود شكل چه نحوه است، همانند بحثى كه در مقولات مطرح است كه به بررسى نحوه وجود هر يك از مقولات پرداخته مىشود. پس از اين جهت مىتوان بحث از شكل را در فلسفه مطرح نمود.
و أَمّا المقدارُ بالمعنى الآخَرِ فإِنَّ فيهِ نظراً من جهةِ وجوده، و نظراً من جهةِ عوارضه، فأَمَّا النَّظُر فِى أَنَّ وجودَه أَىُّ أَنحاءِ الوجودِ هوَ، وَ مِن أَىِّ أَقسامِ الموجود، فليسَ هو بحثاً أيضاً[٢] عن معنىً متعلّق بالمادّةِ.
«و امّا مقدار به معناى ديگر [كه همان كميت متصله باشد]، هم مىتوان آن را از جهت وجودش مورد بحث قرار داد و هم از جهت عوارضش. و بحث از اينكه وجودش چه نحوه وجودى است و چه قسم موجودى است، بحثى از معناى متعلّق به ماده نيست.»
معناى دوم مقدار، كمّ متصل بود. گر چه «كمّ متصل» از عوارض اجسام است نه از مقوّمات جسم، برخلاف معناى نخستين مقدار كه از مقوّمات و علل داخلى جسم بود،
[١] تعليقات، ص ٩. [٢] يعنى همانگونه كه بحث از وجود مقدار به معناى نخستين، بحثى بود از امرى كه به ماده تعلق ندارد، دراينجا هم كه بحث از وجود مقدار به معناى دوم است همينطور است. [صدرالمتألهين، تعليقات، ص ٩]